تبليغاتX
پرنــده ء گـــمشده
دست نوشته های کم و بیش روزانه ام
 

وقتی خطای دید ات به حدی می رسد که کلمه ی  «پونور» را (رووم به دیفال) «پور.نو» بخوانی و *«دو دره» را *«دودره»، تا چند دقیقه  بعد اش هم  مبهوت و متفکر باشی که خوب حالا این کلمات چه ربطی به متن داشتند، این  حالت یعنی اخطار !

یعنی  اینکه  تا مغز ات ارروهای وحشتناک تری نداده کتاب را ببند و پاشو  برو سری به یخچال بزن بعد اش هم گوش ات  را به یک موسقی  روح نواز و ملایم  مهمان کن.

شفاف سازی:

* دو دره یعنی دو تا دره، دو تا پرتگاه.

*دودره هم لابد  معرف حضور هست دیگر...یعنی همان پیچاندن.

کلی پیام ادبی - فرهنگی داشت این پست!

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 0:1  توسط لاست ِبرد  | 

 

اینهم رنگین کمان به مناسبت باران امروز که هنوز هم می بارد. همه ی گرد و خاک ها را با خودش برد. رنگین کمان ها هم مثل ابرها پدیده های گوگولی و ناقلایی  هستند. می آیند گوشه ی آسمان و دلبری می کنند. همیشه هم آن دور دورها هستند. اما این یکی گوشه ی زمین بود.

.

«دریاچه تپه ی چغا»

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 20:12  توسط لاست ِبرد  | 

 

دو هفته، کمی بیشتر یا کمتر، هر آنچه که پیرامونم هست، بویژه  از نوع آدم اش را،  همینطور که به حال خود رها می کنم. از این میز گرفته تا این اتاق با همه ی َدرهم و َبرهمی دلچسب اش و حتی ...

خاک می گیرد؟ خوب بگیرد. انقدر بگیرد که وقتی دستم را رویش می کشم جای انگشتانم بر  َتن اش بماند!

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 11:21  توسط لاست ِبرد  | 

 

 بعدنوشت از نوع بالانوشت:

همه ی کار ها با موفقیت انجام شد. فقط خیـــــــــلـــــــی خسته و هلاک شدیم!

ــــــــــــــــــــــــــــــ

یک ساعتی هست با مانتو مقنعه ی گرم منتظر دوستی نشستم که بیاید برویم دنبال یک سری کارهای اداری. پوشه مدارک ام دوباره و سه باره چک می کنم. ایمیل جواب می دهم، به گودر سرک می کشم، سایت دانشگاه رو نگاهی می اندازم. نخیر! نیومد،. ظهر شد!

چند دقیقه پیش  تماس گرفته  که ۲۰ دقیقه دیگه بیا پایین بعدش دوباره با هم برگردیم منزل ایشون  تا پسر ۷ ماهه اش رواز همسرش بگیریم. بعد من بچه رو  بغل کنم تا ایشون  رانندگی کنن بعد برویم تا خونه ی مادرش، بچه را تحویل مادربزرگ اش بدهیم بعد برویم دنبال کارهای اداری مان. حتما" وقتی هم برسیم  مسئول مربوطه در جلسه تشریف داره  یا رفته مرخصی!

حتما که امروز ما  به همه ی کارهامون می رسیم!!!

ظهر شد به خداااااا

برم که ۲۰ دقیقه گذشت...

چی نوشتم نمی دونم! نخوندمش...غلط غلوت داشت بعدا" میام ویرایش اش می کنم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 10:31  توسط لاست ِبرد  | 

 

نمی دانم تازگی ها روح ام  شب تا صبح را کجا سیر می کند، با که نشست و برخاست می کند، چه می گوید، چه می شنود و چه می بیند  که دل کندن از آن دور دورها و برگشتن اش به کالبد ام انقدر برایش دشوار شده!

ناقلایی شده برای خود اش. دور ام می زند! هر چه فکر می کنم شب تا صبح را تا کجاها رفته و با که بوده، یادم نمی آید. وقتی هم که می آید سرا پایم را درد میگیرد.

چه می کنی جانم؟ چه می کنی روحم؟ کارهای ساختمانی؟

 بیا و روح خوبی باش که حالا حالا ها کار داریم با هم. من که قول دادم تا جایی که در توانم هست، آزارت ندهم. نگذارم چیزی مثل خوره بخورد تو را.

کسی درودی، رحمتی چیزی نثار روحمان نکرده است آیا؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 10:41  توسط لاست ِبرد  | 

 

با این همه تفاوت، گاهی ناچاری تن دهی  به بی تفاوتی

 ناچاری که همه ی حرف ها را پشت گوش بیندازی

ناچاری به اینکه فقط نظاره گر باشی

ناچاری به سکوت، به  نبودن

و گم شدن، حتی بیش از اینها...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 18:13  توسط لاست ِبرد  | 

 

 

(۱)

(۲)

این همان است که وقتی کوچک بودیم اغلبمان می گفتیم «دیب» است.

کمی که بزرگتر شدیم وقتی که داشتیم یکی از همین سیب ها را محکم  گاز می زدیم، دندان شیری مان افتاد.

رفتیم کلاس اول و حرف سین الفبا را با سیب یاد گرفتیم.

نوروز که شد فهمیدیم یکی از سین های مهم هفت سین سیب است.

وقت تنبلی های شبانه، سیب خوردن خیلی بهتر و راحت تر از مسواک زدن بود.

در روایات آمده علت  رانده شدن آدم و حوا از بهشت هم سیب بوده.

همین سیب و سقوط اش از درخت بود که باعث شد نیوتن قانون جاذبه را کشف کند.

بعضی از سیبها کرم خورده هستند، یعنی درونشان کرمی لانه ساخته! مثل بعضی از آدم ها که ذاتا"  ِکرم دارند. سیب ها را که سمپاشی می کنند، حالشان خوب می شود. اما کرم آدم ها با سمپاشی هم درمان نمی شود!

سیب ها هم مثل جامعهء انسانی رده بندی دارند: سیب کال، سیب مجلسی، سیب گلاب، سیب زیر درختی، سیب درشت، سیب ریز، سیب صادراتی، سیب اصلاح نژاد شده و ...

و

.

.

.

 

شعر ِ سیب  «حمید مصدق» و جواب زیبای «فروغ فرخزاد» را هر بار که می خوانم، غرق لذت می شوم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پینوشت: ابتدای جادهء بروجرد به سمت ملایر را باغ های سیب احاطه کرده. عکسهای فوق محصولات خوشمزه ء همان باغها هستند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 0:45  توسط لاست ِبرد  | 

 

می زنم روی کانال های* اینوری، طبق معمول یک نفر دارد هوار می زند که این *آقای استکبار جهانی فکر ت-ج-ا-و-ز به ما را دارد، اما کور خوانده، می زنیم دهانش را آسفالت... ،  مقابله می کنیم و از این حرفها...

می زنم روی کانال های *اونوری، یک سری تصاویر از خانم ها و آقایان شاد و خندان پخش می شود. صدایی هم با هیجان بسیار، دائم نامی  را تکرار می کند و  توضیح می دهد که این بهترین داروی درمان ناتوانی ج.ن.س.ی است و دیگر غمتان نباشد، مشکلات شما را  حل می کند و بروید و خوش باشید و  از اون حرفها ....

میزنم روی کانال های اونوری تر، به دنبال کارتون اوگی . از کانال های فارسی زبان که خیری ندیدیم! لا اقل به بهانهء اوگی هم که شده، چهار کلام آلمانی یا اتریشی یاد بگیریم!

نخیر، از اوگی هم خبری نیست! به گمانم ۹ شب به بعد پخش می شود.

می آیم اینجا این مطلب را برای خودم و خودتان پست می کنم و می روم دنبال کارم...

***

* اینوری یعنی کانال های رسانه ملی.

*اونوری هم یعنی کانال های ۲۴ ساعته فارسی زبان لس آنجلسی.

*به گمانم این استکبار جهانی که می گویند فکرهای پلیدی هم در سر   دارد، مرد باشد! هان؟!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 18:53  توسط لاست ِبرد  | 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 11:19  توسط لاست ِبرد  | 

 

با سماجت و  ِوزِ ِوز ِ  یک پشهء مادهء خونخوار ِ مزاحم زودتر از زنگ ساعت بیدار شدم ونمی دانم چرا بلا انقطاع و پشت سر هم، یک نیم مصرع  در  ذهنم تکرار شد.  اما حافظه ام یاری نمی داد برای به یاد آوردن مصرع دوم!

حضرت حافظ شما بودی؟

 نه!

سعدی جان شما نسرودی اش احتمالا"؟

 نه!

جناب مولانا شما چی؟

 نه!

 و چنین شد که صبحِ سحر آمدم نت برای حل این معمای ذهنی نابهنگام و سرانجام بیت کامل اش را یافتم:

تا تو نگاه می کنی، کار من آه کردن است

ای به فدای چشم تو، این چه نگاه کردن است

 ***

تجربیات و توصیه ها:

۱.قبل از خواب، مطالعه، مخصوصا" از نوع  تاریخی نداشته باشید. پیش از خواب مطلبی خواندم در مورد استاد شهریار که از قضا در آستانه سالگرد در گذشت شان هستیم. البته مطمئن  نیستم که بیت فوق هم سرودهء استاد شهریار باشد. اما غزلی دارند به نام «بهار عارفان» که بخشی از آن بسیار شبیه بیت بالاست. آیا این بیت هم ویرایش دیگری از همان غزل است یا خیر، نمی دانم!

 ۲ .به ادبیان و شعرای مملکتان احترام بگذارید و پیش از خواب و شیرجه زدن در تخت، مطمئن شوید که روی دیوان حافظ شیریجه نمی زنید. اگر هم این اتفاق افتاد، تنبلی نکنید! به جای اینکه ُسر اش بدهید بالای سرتان، مثل یک انسان فرهنگ دوست بروید بگذارید اش سر جایش در  کتابخانه.

۳. بد نیست بجای استعمال عطر قبل از خواب، کمی پیف پاف استفاده کنید برای در امام ماندن از دست پشه ها!

۴. بر اساس تحقیقات انجام شده، فقط پشه های ماده وز وز می کنند و نیش می زنند. خون شما را می مکند تا همچنان توانایی تولید مثل داشته باشند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 5:39  توسط لاست ِبرد  |