|
دست نوشته های کم و بیش روزانه ام
|
آن روزها که من خیلی کوچک بودم ، یا به عبارتی کودک بودم
می پنداشتم ،خبر چینی فقط مخصوص ِ کلاغ های بد جنس است و آنها هستند که خبرِ شیطنتهایم را به گوش ِ مربی ام در مهد ِ کودک می رسانند.بهمین دلیل بود که همیشه با سنگ آنها را نشانه می گرفتم.
" پدر سوخته " بدترین ناسزای گنجینه ی لغاتم را تشکیل می داد.
هر بار پس از دیدن نوار ِ ویدئویی ِ کارتون ِ " سیندرلا " ذوق زده می شدم. باور داشتم ازدواج به همین سادگی است.
بخاطر ِ هاچ زنبور ِ عسل بغض می کردم که چرا این بیچاره دربدر دنبال ِ مادرش میگردد ، اما همچنان از او دور مانده !
موهای عروسکهایم را کوتاه میکردم ، پر ِ مگسها و پشه ها را جدا می کردم(چندش)
، تا عروسکها خوشگل تر شوند و حشرات ِ مذبور هم تنبلی نکنند و با پاها یشان راه بروند.
باور داشتم زنانی که به آنها " حامله " می گویند، میوه را با هسته خورده اند ، در نتیجه یک درخت ِ میوه در شکمشان سبز شده ، بهمین جهت هم قلمبه شده اند.
احساس می کردم ،مادرم رقیب ِ من است و بشدت حسادت می ورزیدم.
برای مورچه ها زیر ِ فرش یا هر جایی که در مسیرشان بود ، لقمه ی نان و پنیر می گذاشتم تا گرسنه نمانند.
از رفتن یه مدرسه و کلاس ِ اول خوشحال نبودم ، چون خواب ِ صبحم را حرام می کرد پس آرزو داشتم زودتر به مرحله ای که به آن " دیپلم " می گویند ، برسم و خلاص شوم.
با پسر ِ همسایه آسوده همبازی می شدم،گاهی دعوا میکردم ، موهایم را می کشید ، من هم تلافی می کردم .سپس، آشتی کنان و شراکت در خوراکی و اسباب بازی.
آموخته بودم انگشت در بینی کردن کار ِ بچه های بی ادب ، کثیف و دماغوست.
اما امروز ، بعد از گذشت ِ بیست و چند سال (؟؟؟؟)![]()
می دانم احتمالا " کلاغها خبر چینی را از آدمها آموخته اند .آدمهایی که براحتی برای داشتن ِ سهم ِ بیشتر، خبر چینی می کنند و گهگاه مزد ِ خوبی هم می گیرند.
پی برده ام ،ناسزاهای فجیعتری هم وجود دارد که " پدر سوخته " در مقابل ِ آنها بسیار حقیر است و حرفهایی هم هستند که اثر ِ تخریبیشان از فحش و ناسزا بمراتب قویتر است و تا عمق ِ وجود ِ افراد را می سوزاند .
انگار در دوره ی " سیندرلا " ازدواج کردن راحت تر بوده ، چون تنها مشکل ،یافتن ِ صاحب ِ لنگه کفش ، توسط ِ شاهزاده بود .اما امروزه ، ظاهرا"بدون تفاهم ، شغل ِ خوب ، مسکن ،تحصیلات و یک قیافه ی قابل ِ قبول و صد البته علاقه و...تقریبا" غیر ِ ممکن است.
یادم می آید ،اغلب ِ کارتونهایی که آن زمان پخش می شد ، حال و هوای غمگینی داشتند و "هاچ زنبور ِ عسل " تنها یکی از آنها بود.پس چقدر طفلک بوده ایم و امروز هم ، نمود ِ عینی ِ و زنده ی شخصیت های کارتونی ،با مشکلاتی بغرنج تر در جامعه وجود دارد .
حالا انواع ِعروسکهای باربی را در بازاز می بینم که موهایشان هم کوتاه میشود هم بلند وخودشان همه جور لوازم ِ آرایش دارند.می دانم طول ِ عمر ِ مگسها چیزی حدود ِ ده – دوازده روز است ( شاید کمی بیشتر ).پشه هایی هم که ِوز ِوز می کنند ، ماده هستند و از خواندن وبلاگ ِ "پشه در سرزمین ِ عجایب " بسیار لذت میبرم.
دیگرمی دانم ،قضیه بارداری فراتر ازاین حرفهاست و کسی با خوردن ِ هسته ی میوه ،حامله نمی شود.علم پیشرفت کرده و رحم هم اجاره می دهند و به زنی که رحمش را اجاره می دهد " حامل " می گویند.
در کشورهای پیشرفته و غیر ِ اسلامی ، بانک ِ اهداءِِ ِ اسپرم هم وجود دارد و بدون حضور ِ فیزیکی ِ مردان ، زنان می توانند باردار شوند .
در روانشناسی ِ رشد می خوانم ،حسادت ِ فرزند ِ دختر به مادر ، حول و حوش ِ سن ِ پنج سالگی ناشی از " عقده ی الکترا " است ( در پسرها " عقده ی اُدیپ " ،حسادت و رقابت نسبت به پدر ) و غیر ِ طبیعی هم نیست . به همین دلیل من بشدت به مادرم حسادت می ورزیدم .
چه خوب که یک لشگر مورچه را می توان با لقمه ای نان و پنیر سیر کرد ولی حیف، انسانها به سختی با یک لقمه سیر می شوند. شاید انوقت دیگر کسی بخاطر ِ نان ِ شبش محتاج نمی شد. البته، شاید !
اینک ،مراحل ِ مهمتری همچون لیسانس ، فوق ِ لیسانس ، دکترا ، وجود دارد و" دیپلم " نیمه ی را ه بحساب می آید و متاسفانه تحصیلات،ضمانتی برای اشتغال نیست .
گاهی،اتفاقی پسرِ همسایه را در خیابان می بینم. خیلی تغییر کرده ، خوش تیپ تر شده ، ریش ِ پروفسوری هم دارد .دیگر همبازی نیست ، غریبه است .نوع ِ نگاهش هم عوض شده ، اما خدا را شکر ،هنوز نگاهی نجیب دارد.
متعجبم!یکی از اساتید ، با اعتماد بنفس ِ کامل ، جلوی چهل پنجاه نفردانشجو ، انگشتش را تا دوبند ِ انگشت در دماغش می کند و به روی مبارکش هم نمی آ ورد و درباره ی علوم ِ اجتماعی برایمان سخن می گوید.
در نهایت آن روزها برایم خاطره اند.این روزها را بسیار دوست دارم و احسا س ِ خوبی دارم و به امید ِ روزهای نیامده ام .
موفق باشید .![]()
پ ن : لینک ِ وبلاگ ِ "پشه در سرزمین ِ عجایب " در لیست ِ پیوند های وبم موجود است.
*هَپلی نباش
در ابتدا از تک تک شما عزیزان که لطف کردید وبه من سر زدید بسیار ممنونم و امیدوارم باز هم ادامه داشته باشه.
چون اینجا یه فضای مجازیه و دیدارمستقیم وجود نداره
بنابر این تصمیم گرفتم کمی رک گویی کنم و نکاتی رو بگم که ... وگر نه در دنیای حقیقی
پیشاپیش عذر می خوام اگر کمی صریح اشاره می کنم.
بعضی از این موارد فقط شامل خانومای متاهل میشه،بعضی هاش هم بین متاهلها و مجردا مشترکه . اکثر خانوما ذاتا طرفدار زیبایی و آرایش و لباسو خرید هستن .این خیلی هم خوبه .ولی ایراد رایج اینه که عده ای ازخانومای محترم فقط به ظاهر قضیه توجه می کنن ، در حالیکه باطن قضیه مهمتره.
•همگی می دونیم مغازه هایی که رو درشون نوشته "ورود آقایان ممنوع " چی می فروشن .بله . لباس زیر .
چرا فکر می کنی اگه بری و یکی از اون ش-و-ر- ت های سکسی و رنگی رو انتخاب کنی کار مسخره ای انجام دادی یا فروشنده فکر می کنه بی حیا هستی؟
گاهی با دیدن همین لباسا که گفتم اگه خیلی مثبت اندیش باشی لبخندی میزنی و می گی : اینا رو تازه عروسها میخرن و اگه منفی گرا باشی میگی :اینا رو فقط مشتری های خاص... واسه کارای خاص تهیه میکنن و اگه تو هم از اونا استفاده کنی ، دور از جون مثل همونا می شی (هر چیزی میتونه کاربرد صحیح یا نادرستو، تواما" داشته باشه).
مثل مانتو یا روسری و بقیه لباسا واسه خرید لباس زیرت سلیقه بخرج بده، نه اینکه تا اولین مورد گل گلی رودیدی، انتخاب کنی.این خیلی مهمه .چون این لباسو فقط واسه شوهر عزیزت می پوشی ولا غیر.واسه کی بپوشی بهتر ازهمسرت؟پس نهایت سلیقتُ بخرج بده.
ممکنه بعضی از مردا نسبت به این قضایا کمی بی تفاوت باشن مثلا بعضی خانوما میگن شوهرم اصلا" متوجه تغییر من نمیشه وفرق آرایشگاه رفتنو نرفتن رو نمیدونه چه برسه به اینا !اما مطمئن باش ظاهریه و عناصر ذکور همشون در این زمینه استعداد فراوانی دارند.منتهی استعداد بعضی هاشون بالقوه هست ودر بعضی ها بالفعل .زمینه ش رو خودت فراهم کن تا دور از جون استعدادش جای دیگه و با یکی دیگه شکوفا نشه .
•از س- و-ت-ی- ن استفاده کن . عده ای از زنا و دخترا نمی پوشن.به دو دلیل پیشنهاد می کنم استفاده کنی و صد البته دلیل اولی از دومی مهمتره .
اول اینکه من که هم جنست هستمو مسلما" با نظر خاصی تو رو دید نمیزنم ، از فاصله چند متری متوجه می شم که س-و-ت-ی-ن نداری !چه برسه به( مثلا)بعضی پسرای دانشگاه که اغلب دنبال سوژه ای واسه خنده و رو کم کنی هستن.توی نوعی هم که بهانه رو دستشون میدی.پس اگر دیدی خیلی مورد توجهشون قرار گرفتی ، زیاد احساس دلبری نکن.دلیلش فقط حرکات ریتمیکه قسمتی از اندامته.اگر هم عمدی در کاره ، که خود دانی .
دلیل دوم اینکه اگر مجرد هستی به سلامتی دیر یا زود می ری خونه بخت
و طبیعتا" دیر یا زود مادر هم میشی و تغییرات فیزیکی بعد از زایمان.پس از حالا با ورزش و استفادهء س-و-ت-ی-ن مناسب از شکل گیری مشک جلوگیری کن.
•ناخن بلند خیلی هم خوشگلو نازه ، به شرطی که زیرش یه خروار چرک جمع نشده باشه.
•نذار کف پات مثل خاکِ گلدونهای خشکیده پر از ترک طولی و عرضی بشه. لطفا" به سایر اقلام آرایشی ،کرم ترک پا رو هم اضافه کن.(واسه زانو وآرنج هم کاربرد داره ).
•امان از بوی بد عرق زیر بغل .آخه بقیه چه گناهی کردن که اجبارا" باید از بوی عرقت بهره مند بشن؟واقعا" تعجب آوره ، چطور متوجه نیستی این بوی آزار دهنده از جانب خودته؟یا اعصابه بویائیت مشکل داره یا از این بو لذت می بری !!! تا وقتی که زیر بغلت رو هم از مو پاک نکنی ، هیچ عطری فایده نداره ،پس اول از شر موهای زائد خلاص شو.(انتخاب روش با شما )
من نمیگم برو پولاتو صرف خرید عطرای گرون قیمت کن (که صدالبته در جای خودش عالیه)اما یه اسپری خوش بو کننده یا مام که می تونی تهیه کنی.
•کی میگه همه آقایون فقط طرفدار اندامه قلمی هستن؟ کمی قبل تر که من اندکی ورزشکار بودم ،خانم مربی بدن سازی باشگاه می گفت :" اغلب آقایون ایرانی به حجم علاقه مندن".(نقل قولِ ایشون میگفتن) .
اگه کمی تپل مپل هستی زیاد سعی نکن با این رژیمهای سختو جانفرسا، خودت رو لاغر کنی.ورزش کن ولی هیکلو خرابش نکن .
•آرایشو خوشگلی رو نذار فقط واسه زمان مهمونی و بیرون رفتن. جلو شوهرت هم یه دستی به سرو صورت بکشی بد نیست.آراسته بودنو فقط به روزای اول ازدواج ، اختصاص نده.
•اصلاح صورت و ابرو برداشتن الزاما"نباید با هم باشه. معمولا" سرعتِ رشدشون با هم متفاوته.قبل از اینکه سبیل هات از بناگوش در رفته بشه ، یه سری به آرایشگاه بزن. یا خودت دست بکار شو.(زاغو بورها زیاد مشکل ندارن).
•موهات اگه های لایت ،مش. یا رنگ داره (یا همه رو با هم داره ) بهش رسیدگی کن.منظورم وقتیه که ریشه موها در می آد و دو رنگ می شه . خلاصه یه فکری براش بکن.تو ذوق می زنه.
•ساده تر از همه : به موقع دوش بگیر.قبل از اینکه این مطلبو بنویسم،پشت پنجره داشتم برفو نگاه می کردم.دیدم تو باغ روبرو،دو تا کلاغ دارن با غلت زدن تو برفا پراشوُن تمیز می کنن.این نشون دهنده اهمیت استحمامه
•مهمتر اینکه ، دینمون هم خیلی به ما درباره بهداشت توصیه کرده .تو جامعه ما هر خانمی یه جور حجاب داره. از حجابت هر جوری که هست( مانتو،شال ،روسری،چادر،مقنعه ) برای قایم کردن موهای چربت استفاده نکن.
در مورد اول کمی بیشترتامل کن.اینجوری شاید بتونی زیر آبی رفتنو نگاههای جستجوگر همسرتو کم کنی.از من گفتن بود.فردا نیای بگی شوهرمو گول زدنو ... البته رعایت بهداشتو زیبایی مجردو متاهل نداره .بعضی موارد واسه متاهلها پر رنگتره. با قرتی بازی و جلب توجه عموم مردم هم متفاوته.
در حال حاضر موارد بیشتری یادم نمی آد. اگر همه اینا به نظرت ، سوسول بازیه ،خرجش زیاده یا وقت زیاد می بره ، یه کمی بی انصافیه .ولی خوب نظر شما هم محترمه![]()
*تو فرهنگ لغت عمید ، گشتم تا معنیه دقیقتری از َهپلی اینجا بذارم،ولی نبود.نمی دونم ریشش چیه!درمیانِ عوام مصداق بارزیه ازشخصیته اصلیه شعِر معروفِ :حسنی نگو ،بلا بگو ،تنبله تنبلا بگو...موی بلند ، روی سیاه ، ناخونه دراز ....
نه فلفلی ،نه قلقلی ، نه مرغه زرده کاکلی ،هیچکس باهاش رفیق نبود ...
![]()
چرا همیشه وقت امتحانات پایان ترم که می رسه ، بجای حس درس خوندن ، هوس می کنی یه کتاب غیر درسی بخونی ، یه فیلم جدید ببینی ، هرچی آهنگ از سنتی تا قردار رو گوش کنی ، سی وپنج دقیقه با بهترین دوستت( از آموزش زبان انگلیسی تا اثر تغذیه در تعیین جنسیت فرزند ) صحبت کنی ،sms های چرتو پرت بخونی …..؟؟؟؟
این یعنی فاجعه یعنی همین شرایط که من دچارش شدم.به هر حال دیر یا زود عذاب وجدان می گیرمو می رم سراغ کتابا.
اما اصل مطلب :
به خودش قسم ذره ای هم به حقیقتو درستی خواست خدا شک ندارم وهر بار که این جمله رو با خودم تکرار می کنم " هر چه خدا خواست همان مي شود " آرامشم بیشتر می شه .ولی متاسفانه خیلی ازما آدما داریم از خواستو اراده خدا سوء استفاده می کنیم.یعنی وقتی می خوایم اشتباهاتمونو توجیه کنیم یا به مراد دلمون برسیم دم از خواستو اراده خدا میزنیم .
به راحتی وارد زندگی همدیگه می شیم با کلی حرفای قشنگ اما همچین که این تفریحم دلمونو زد ،دنیای طرفو رو سرش خراب می کنیم و میریم .اگه خیلی وجدان بخرج بدیم ویه نیمچه ایمانم داشته باشیم، می گیم " خواست خدا بوده " (آقا میره تجدید فراش میکنه ، با یکی هم سن دختر خودش ازدواج می کنه ، می گه : خواست خدا بوده تا اینجوری ثواب سرپرستی یه دختر بی پناه نصیبم بشه (اگه اینو می گم ، معنیش این نیست که بابام زن دوم گرفته )
بدون تحقیق و تنها به این دلیل که از بقیه جا نمونیم، به اولین خواستگارمون جواب مثبت می دیم . وقتی که کار رسید به دادگاه خانواده می گیم ....
یا مثل من که الان درس نمی خونمو،رفتم بالای منبر. پس فردا که مشروط شدم ، می گم ....
چطور وقتی پای منافع شخصیمون به میون میاد، همه می شیم علامه؟از آینده نگری ،شخصیت مستقل و علاقه و.... صحبت می کنیم.محاسباتو پیش بینیهامون که نتیجه عکس دادن،دنبال شریک جرم می گردیم و خیلی ٍ خیلی ، خیلی بده که چشمامونو ببندیم و بگیم خواست خدا بود.
یعنی همون : کی بود ؟ کی بود ؟ من نبودم !
پس یادمون باشه از لطفو ومرحمت خدا سوء استفاده نکنیم. لا اقل با خودمون روراست باشیم .دنبال دلیل اصلی اعمالمون بگردیم.این اولین مطلبیه که می نویسم . زیاد اهل نصیحت کردن نیستم ولی دوست داشتم اولین نوشتم با یاد خدا همراه باشه.احتمالا تا مدتها نباید انتظار خواننده ثابت داشته باشم ، ولی اعتراف می کنم ،از اینکه اینجا نظرتون رو بگین ، حسابی ذوق مرگ می شم.
شاد باشی