تبليغاتX
پرنــده ء گـــمشده
دست نوشته های کم و بیش روزانه ام
 


داشتم متنی را می خواندم که رسیدم به واژه “ rest room “  خنده ام گرفت. یادم افتاد اولین باری که به این واژه برخوردم به اشتباه فکر می کردم ترجمه اش می شود  " اتاق خواب   " !!!
البته چندان بی ربط هم نیست ،چون بعضی ها وقتی تشریف می برند WC  دیگر خیال بیرون آمدن ندارند .حتی در مواردی مشاهده شده که افراد یکسری لوازم جانبی از قبیل   جدول ،کتاب ، ماژیک و موبایل را، بهمراه  می برند.از کنار این مقوله نمی توان  به سادگی عبور کرد چرا که امروزه با توجه به مسائلی از قبیل   ترافیک کلان شهر ها ،برودت بی سابقه هوا  ، استرس زندگی امروزی ، ناراحتی های کلیوی و زیاده روی در خوردن مایعات و غذاهایی با طبع سرد  بویژه هنگام  خروج از منزل ، وجود سرویس های بهداشتی عمومی  درجوامع امروز امری است بسیار بسیار حیاتی که متاسفانه همچون دیگرمعضلات ،  توجه کافی بدان مبذول نمی شود  و کمبود اماکن مذکور   مشکلات عدیده ای را برای شهروندان گرامی ایجاد می کند. تا بحال که هر بار بنده جهت تلطیف روح  و  لذت بردن از مناظر زیبای  باغ روبروی منزل  ، رفته ام  پشت پنجره ،گلاب به روی مبارکتان، چشمم افتاده به آقایانی  که در حال قضای حاجت پشت دیوار باغ هستند .نتیجتا" خجالت زده از پشت پنجره دور شده ام تا بیشتر فیض نبرم! خوب اگرسرویس بهداشتی عمومی بقدر کافی وجود داشته  باشد که مردم  مجبور نمی شوند  پای درختان را آبیاری کنند .هر چند گاهی اوقات آدمی  ترجیح می دهد  ،چشمهایش سیاهی برود ، مثانه اش به مرز انفجاربرسد، سینه خیز تا منزل برود ، اما از  این توالتهای عمومی  کثیف و مملو از میکروب ... استفاده نکند.ظاهرا" این امر هم پیش از هر اقدام عملی و  عمرانی ، نیازمند زیر ساخت های فرهنگی است .
 فَ لَ ذا ،    جسارتا" بنده ازهمین تریبون  به صدا و سیما پیشنهاد می دهم  در راستای  فرهنگ سازی وآموزش  چگونگی استفاده بهینه  از سرویس های  بهداشتی عمومی  چند کلیپ آموزشی- تبلیغاتی (مثل آقای ایمنی )  بسازند .

حقیقتا" در زمانهای قدیم تر که سبک معماری انقدر پیشرفت نکرده بود و اغلب، سرویس های بهداشتی را در گوشه ای از حیاط منزل تعبیه می کردند ، اهل خانه  چقدر برای قضای حاجت متحمل رنج و مشقت می شدند. بویژه  در فصل سرما . حکایتهای افراد کهنسال هم حاکی از اینست که سرمای آن زمانها خیلی شدیتر از این زمانها  بوده و برف می آمده این هواااااا. حال نکته  انحرافی اما  مهمتر از بحث wc  اینجاست.با توجه به عامل یاد شده (سرما )، معمولا" خانوادهای محترم ، طی یک گردهمایی اجباری،  جمعی فو ق العاده صمیمی را  با مرکزیت " کُرسی "در یک اتاق  تشکیل می دادند و پدر و مادر و  فرزندان شب را در کنار هم به صبح می رساندند .بدین ترتیب  وجود  مکانی مجزا بنام " اتاق خواب " خودبخود منتفی بوده .از سوی دیگر ، نسل یاد شده علاقه وافری به بقای نسل و  تولید نیروی کارداشته اند و  از هر فرصتی جهت افزودن به میزان موالید استفاده می نموده اند.مسلما" آن عده از  فرزندان نسل مذکور که دراواخر تابستان و یا  اوایل پاییز سال بعد  متولد می شدند ، والدین محترمشان در یکی از همان   شبها ی سرد زمستانی  سال قبل تر  ، جهت ساخت و تولیدشان اقدام نموده اند.یعنی در همان جمع گرم و صمیمی زیر کرسی ...!!!و این خود بسی جای تامل دارد ...و اجدادمان بسی  متبحر و  شیطون بلا بوده اند...
نتیجه  : سرمای هوا ،wc ،کرسی ، افزایش میزان موالید ،همگی به نوعی با هم مرتبطند.

عکس  باغ مذکو ر  در متن (ببخشید که یه مقدار آماتوره ).

پ ن :

Rest room: public convenience ; a building or room with a toilet for everybody to use

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 0:29  توسط لاست ِبرد  | 

پیش از فرا رسیدن ماه محرم،  بازار مراسم  شادمانی همچون عروسی و نامزدی داغ بود.اصولا" جشن ازدواج از آن مراسمی است که مسائل اصلی و فرعی زیادی را باخود به همراه دارد ،ُاز جمله : تعداد مهمانان ، محل برگزاری  ،نوع شام ، لباس عروسی و آرایشگاه و غیره که همگان  به آن واقف هستند.
یکی از فاکتورهایی که چند سالی است به این مراسم اضافه شده عکسهایی است از عروس و داماد با ابعاد  کوچک (اگر اسم خاصی دارد ،بلد نیستم) که  به رسم یادگاری بین مهمانان حاضر پخش می شود و البته  نوعی تبلیغ هم برای عکاس و فیلمبردار بحساب می آید.من هم علاقه زیادی به جمع آوری و نگه داریشان دارم.اخیرا" یکی از همین عکسها بدستم رسیده .مربوط به مراسمی که به آن دعوت داشتیم اما به دلیل تقارن زمانی  با مجلس دیگر نتوانستیم شرکت کنیم.البته عکس  که چه عرض کنم ، یک اثر هنری بی بدیل بطوری که  در لحظه اول بیننده دچار تردید می شود   که آیا این عکس عروسی است یا تصویری از حرکات محیر العقل دو بالرین؟؟ یا ...!!!
 فقط تاج و تور سفید عروس و کت شلوارمشکی رنگ  داماد، بیننده را از شک و شبهه خارج می سازد. جهت ملموس تر شدن قضیه،  ذکر توضیحات  ذیل ضروری است ، پس خواهشا" مرا به انحراف فکری متهم نفرمایید.

عروس و داماد با  دو جفت چشم مخمور و نگاهی بس عاشقانه .عروس خانم با استفاده از یک صندلی و  به سبک بالرینها  یا ژیمناستهای حرفه ای یک پای بلورینش را چنان با مهارت در جهت خلاف پای دیگرش ، با زاویه نمی دانم(؟؟؟)  چند درجه قرار داده ، طوری که دامنش تا بالاترین حد ممکن... بالا رفته و نادیدنی ترین نقاط اندامش را کاملا" در معرض دید قرار داده است .طرز قرار گرفتن داماد و  بقیه چیدمانش را خودتان با فجیع ترین حالت ممکن تجسم بفرمایید (به علت بد آموزی از ارایه اطلاعات بیشتر معذورم ). طبق گزارشات واصله، یک کپی از تصویر مذکور را هم  با ابعادی به مراتب بزرگتر، در صدر مجلس  قرار داده اند تا خدایی نخواسته  کسی از دیدن این شاهکار ، بی نصیب نماند که اتفاقا"  با استقبال شدید حضار روبرو شده!! یکسری  احتمالات و بدیهیات در ذهنم شکل گرفت .

احتمالات :

-این زوج نازنین کاملا" در حس هنری فرو رفته بودند (جو گیر شده بودند ).

- طاقتشان طاق شده بوده  !

- بدنبال یک عکس بی نظیر و آنتیک  بوده اند که لا اقل تا سالها از مد نیوفتد. 

- در آن  لحظه از سلامت عقلی برخوردار نبوده اند.

- عروس خانم  به نوعی قصد تصفیه حساب با یکی از خانم های فامیل یا دوستان را داشته (کل کل یا رو کم کنی ).

- آقای داماد سیب زمینی هستند  که با توزیع چنین عکسی بین مهمانان موافقت   نموده.

- عکاس با ارائه چنین مدلی  قصد داشته حرفه ای بودنش را به رخ بکشد .

-شاید هم بنده زیادی بروز نیستم.


بدیهیات :

-زوج مورد نظر هر  دو از آمادگی جسمانی و انعطاف بدنی  کامل برخوردار بوده اند.

نا خود آگاه خاطره مراسم عروسی دیگری در ذهنم تداعی گشت، که کاملا" با مجلسی که در بالا اشاره نمودم ،متفاوت بود.به اینصورت که روی کارت دعوت با لحنی تهدید آمیز درج شده بود:

از به همراه آوردن هر گونه دوربین فیلم برداری و عکس برداری جدا" خود داری نمایید.

د ر ساعات پایانی  مراسم هم ، به محض خروج عروس از سالن  با اینکه پوشش کاملی داشت  ،بدلیل حضور آقایان  ، یک ملحفه سفید  ( نه چادر) روی عروس انداختند که از سر تا نوک پایش را می پوشاند.با مشاهده این حرکت، احساس کردم به جای ایران در افغانستان  و در مراسم ازدواج  یکی از افراد گروه طالبان بسر می برم!!! و دائما"مضطرب و منتظر  بودم که عروس بیچاره ،با سر  نقش بر زمین شود یا تنفسش با مشکل روبرو شود .
با یک  مقایسه سریع بین دو مراسم  یاد شده ، مجددا" دریافتم که عده ای  از این سو ی  بام سقوط می کنند و دسته ای دیگر ازآن سو (افراط و تفریط).
در مورد عکس یادگاری مراسم اول باید بگویم ،از جنبه هنری ، حقیقتا" عکسی عجیب و زیبا بشمار می آید. با یادگاری بودنش هم موافقم اما از نوعی دیگر.یعنی فقط در چارچوب خصوصی و دو نفره پسندیده است.واضحتر بگویم ، بعضی از رویدادهای شیرین  زندگی دارای دو ویژگی تقدس و تکرار ناپذیری  هستند.مثل ازدواج، بچه دار شدن، جشن فارغ التحصیلی وغیره . متاسفانه گاهی یک حرکت به ظاهر کوچک (حتی یک عکس یادگاری) ،کمی به این  وقایع بیاد ماندنی  لطمه می زند .به نوعی ارزشش را کا هش می دهد .از سوی دیگر ،معمولا" با افزایش سن، آدمی  دور اندیش تر می شود وگامهایش  را با احتیاط بیشتری  بر می دارد . حتی دیدگاهش نسبت به برخی  مسائل تغییر می کند  .براین اساس چه خوب است همیشه کمی آن سو تر را هم در نظر آوریم و حرکتی که امروز بنظرمان کاری نو و زیبا جلوه می کند ،بیشتر  بسنجیم ،تا  در  آینده هم یاد آور خاطرات خوشمان باشد نه  اینکه  با یادآوریش خودمان را مورد نکوهش قرار دهیم.
نمی دانم تا چه حد در انتقال منظورم موفق بوده ام!

 

پ ن١ :یک تو صیه خطاب به  آقایان دانشجوی مقیم وطن :جهت رهایی یافتن از هزینه های کمر شکن ازدواج ،پیشنهاد می شود فرصت را  غنیمت شمارید وقبل از اتمام تحصیلات ، در اولین فرصت یک دل نه بلکه صد دل عاشق یکی از خانمهای همکلاسی شوید و تمام همت خود را در گرفتن جواب مثبت  جهت ازدواج بکارگمارید تا بدین طریق از مزایای ازدواج دانشجویی بهره مند شوید.یکی از دوستانم علیرغم اینکه چند ماهی از ازدواجش می گذرد ،به همراه همسرش در ازدواج دانشجویی شرکت کرده و به عنوان هدیه این اقلام را دریافت نموده اند : دسته گل ،یک فیش تلفن ثابت، دو عدد سکه تمام بهار آزادی ، یک سری کامل ظروف غذاخوری چینی و مهمتر از همه عکس یادگاری .( به نظر شما کافیه دیگه ،نه؟!)


پ ن ۲ :لطفا" از به همرا بردن دوربینهای عکاسی و فیلمبرداری در مراسمی که مستقیما" متعلق به شما نیست و شما جزء مدعوین محترم بشمار می آیید ، خودداری نمایید  یا دست کم فقط از جمع خانوادگی و آشنایان خودتان فیلم یا عکس تهیه نمایید (انقدر از ترک دیوار، میز غذا ، زیر میز ،مخصوصا" پر و پاچه ء جماعت تصویر نگیر ).


با آرزوی خوشبختی برای تمامی زوج های دیروز ، امروز و فردا .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 23:0  توسط لاست ِبرد  | 

 

"دست نوشته های رکسانا " جایگزین عنوان قبلی وبلاگ (بانوی کوچک )

گردید.



گاهی چقدر بی انصاف هستیم . فقط با چشم بسته انتقاد می کنیم و عوارض جانبی را در نظر نمی آوریم .
به عنوان مثال دائما" انتقاد می شود ،یکی از عوامل بالا بودن آمار تصادفات در ایران (جدای از بحث جاده ها ) اتوبوسهای از رده خارج و اسقاطی هستند که مسافران را جابجا می کنند. پس  چرا اقدامی برای جمع آوریشان نمی شود؟
غافل از اینکه اگر این اتوبوسها از سیستم حمل و نقل کشور حذف شوند، آمار تلافات جاده ای کاهش می یابد اما ،دچار آسیب فرهنگی می شویم.
 چرا آسیب فرهنگی؟
 چون اتوبوسهای یاد شده ،در کنار جابجایی مسافران  و روانه کردن مردم بخت بر گشته به دیار باقی ،فعالیت فرهنگی هم انجام می دهند .اگر دقت کرده باشید روی شیشه عقبی اغلبشان،بیتی ، کلامی( همراه با رنگهایی در حد جیغ و نقش گل وبلبل ) خود نمایی می کند و این خود حاکی از نقش مهمی است که اتوبوسهای اسقاطی  در احیاء و نگه داشت زبان  فارسی و بالا بردن سطح عمومی اطلاعات ادبی ایفا می کنند .
ما ایرانیان که هم ملتی هستیم به غایت ادب دوست و همیشه پیشگام دربرگزاری انواع همایشها و فعالیتها ی  فرهنگی، ادبی و هنری . فرهنگ سازی هم از نان شب  برایمان  واجب تر است.لذا جهت جلوگیری از ایجاد ضایعه  فرهنگی است که این اتوبوسها از سیستم حمل ونقل حذف نمی شوند!!!!!و اصلا" این فکر را به خاطر مبارکتان راه ندهید، خدایی نا خواسته مسئولین مربوطه در این زمینه بی درایت هستند(!!!!!!)دیگر بر  همگان هم بدیهی است که مسئولین در تشکیل ستاد بحران و ... چقدر سریع عمل می کنند.بنابر این  چه ایرادی دارد هر ساله عدهء زیادی در راه فرهنگ و ادب جان بسپارند؟
لذا هر گونه انتقاد در این زمینه مردود است. به نمونه ای  از  آخرین نوشته های  اتوبوسی ، مشاهده شده توسط اینجانب ، توجه فرمایید :

"غصه نخور ، میرم و بر می گردم."

"به چشمانت بیاموز هر کسی ارزش دیدن ندارد."


"چشم انتظار "  ،  "جگر طلا " ،  "عزیز دل مادر ".


اگر بر دیده مجنون نشینی     بجز نیکویی لیلی نبینی


 گر بمیرد دختری    از قبر او روید گلی
گر بمیرند دختران    دنیا گلستان می شود

دست بر قضا، مدتی است که توفیق اجباری سوار شدن بر یکی از این مرکبهای با شکوه، نصیب من و جمعی از دوستان شده. هیبتش چیزی است در ردیف اتوبوسهای  ورزشگاه آزادی ، پس از بازی استقلال و پرسپولیس .روی شیشه عقبی اش هم  با خط درشت حک شده: " شنگول  " .   خدا نصیبتان نکند ، راننده اش هم از خودش شنگول تر !
مبتلا به جنون سرعت . عاشق سبقتهای غیر مجاز علی الخصوص بر سر پیچهای  جاده، صحبت با موبایل در حین رانندگی. گاهی هم برای  به رخ کشیدن مهارتش و قبض روح نمودن ما ، فرمان را رها می کند.علائم خماری هم کم و بیش دارد.
همه اینها به کنار، علاقه وافری (در حد مرگ ) هم نسبت  به ترانه های "جواد یساری " در او موج می زند(فعالیت فرهنگی ).
ما هم که محکوم به شنیدن هستیم. من یکی که بیشتر ترانه های جواد یساری را  از بر شده ام.حتی  گاهی تا دو سه روز، این ترانه ها  بطور اتوماتیک در ذهنم پخش می شود .
خلاصه اینکه بعد از این نسبت به اتوبوسها اسقاطی انتقاد نکنید که خدایی نکرده بی فرهنگ انگاشته نشوید.
 اگر روزی هم  دیدید تاخیرم در بروز نمودن مطالب ،بیش از حد  طولانی شده، حتم بدانید که شنگول رمیده و ما را با هزار و یک آرزو بر دل ، به سفر آخرت فرستاده.

 


شاد باشید

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 16:39  توسط لاست ِبرد  |