|
دست نوشته های کم و بیش روزانه ام
|
حدودا" دو هفته قبل با یکی از دوستان دوران دانشگاه صحبت می کردم .می گفت بدنبال اخذ مجوز مهد کودک است .متعجب شدم ! دلم بحال آن کودکان بینوا سوخت.چون تا آنجا که بیاد دارم ، این دوست عزیز هیچوقت اعصاب درست و حسابی نداشت و حالا او و تاسیس مهدکودک ؟!هر چند برایش آرزوی موفقیت دارم.
یادش بخیر.چقدر بدنبال کودکان ۵ـ۴ساله بودیم که برایمان نقاشی بکشند تا ما هم با همان اندک آموخته هایمان روانشان را به تحلیل بکشیم .اولین بازدیدمان از یک مرکز نگهداری کودکان استثنایی را، هرگز فراموش نمی کنم.
با شوخی و لب خندان راهی شدیم ، با چهره های منقلب و چشم گریان بر گشتیم .کودکانی با ظاهری متفاوت.چشمهای مورب و کشیده ، انگشتانی کوتاه و اصواتی گنگ و نا مفهوم ...
استاد توضیح می داد و ما همگی اشک می ریختیم :
این یکی فلج مغزی است... آن یکی سندرم دان دارد و ...
از بحث اصلی دور نشوم .خداوند بیامرزد جناب " فردریک فروبل " را که برای اولین بار به فکر تاسیس مهدکودک افتاد. دعای خیر مادران تا ابد موجب شادی روحش خواهد بود .مخصوصا" با این سونامی افکار فمنیستی و مسئله برابری حقوق زن ومرد ،حق اشتغال و غیره ...
و اما بنده به دلائلی که در ادامه خواهم گفت از مخالفان فرستادن کودکان به مهد کودک هستم .مگر در موارد خیلی خیلی ضروری .از همان دوران طفولیت نیز، همه جور ترفندی را بکارمی بستم تا از مهد کودک خلاصی یابم و اعتراض خود را به شیوه های گوناگون نشان می دادم.از اخذ رشوه های نسبتا" کلان گرفته تا تمارض به دل درد و واسطه نمودن مامان بزرگ و غیره .
واضح است که هیچ کودک نرمالی تا همیشه پاستوریزه نخواهد ماند و به وقتش فجیعترین نا سزاها را می آموزد همانطور که همه مانآموختیم..اما مهدکودک به عنوان کانونی برای تداخل و تعامل فرهنگهای گوناگون همچون " کاتالیزور " درعلم شیمی، سرعت این روند را تسریع می کند.(تو شیمی اول دبیرستان مبحثی بود به نام کاتالیزور ، عاملی که با شرکت در واکنش شیمیای سرعت واکنش را تسریع می کند اما در پایان واکنش بی تغییر باقی می ماند) . یعنی ناسزایی را که فرزند دلبنتدتان باید در ۱۴_ ۱۲ سالگی بیاموزد در۵_ ۳ سالگی همچون در و گوهر بر زبان جاری می سازد و موجبات شگفتی و شرمندگیتان را فراهم می سازد .
آموزش و ارتباط با کودکان بیش از هر چیز نیازمند تخصص ،صبر و حوصله فراوان است .متاسفانه در اغلب کودکستانها مدیران محترم، برای کاهش هزینه ها افرادی نا آزموده را آنهم با دستمزدی ناچیز ، به عنوان مربی استخدام می کنند و آموزش و نگهداری یک گردان بچه تخس و مملو از انرژی را به تعداد اندکی مربی می سپارند. آنها هم مگر چقدر طاقت و حوصله دارند؟
آقای پدر محترم اگر در طول روز زمانی که مشغول کسب یک لقمه نان حلال هستی ، و حس کردی چیزی مثل جریان برق از بدنت عبور کرد یا پشتت تیر کشید ، حتم بدان همان لحظه در مهد کودک مربی بی نوا با موهای سیخ سیخ یا فر خورده و صورتی بر افروخته یک پدر سوخته نثار فرزندت نموده و امواجش شما را گرفته :
بشین دیگه پدر سوخته... !
فقط کافی است یکی از این وروجکهای دوست داشتنی مثلا" سرما بخورد .خیلی زود بصورت اپیدمی در آمده به سایرین هم سرایت می کند و بدین ترتیب یازده ماه از دوازده ماه سال را بچه بیچاره بیمار است و والدین هم از این مطب به آن مطب ...
متاسفانه گاهی بدلیل اهمال کارکنان مربوطه در رسیدگی بموقع به نظافت بچه های زیرسن دو سالگی و پایین تر (اصطلاحا" نی نی پوشکی ها ) که هنوز قادر به کنترل ادرار و... نیستند ، کودکان یاد شده ، به انواع عفونتها مبتلا می شوند .
بله ، بنده هم میدانم بچه اگر در خانه بماند و انرژی اش تخلیه نشود،عصبی می شود ، از دیوار راست بالا می رود ، همه رقم آتش می سوزاند . فراگیری آداب اجتماعی و برقراری ارتباط هم لازم است ،اما الزاما" مهدکودک را بهترین محل برای تخلیه انرژی و فراگیری آداب اجتماعی نمی دانم .
بنا به دلایل فوق پیشنهادم این است که اگر شرایطش دارید تا قبل از شروع دوره پیش دبستان، آموزش و تربیت فرزندتان را خودتان عهده دار شوید.یعنی بدون کمک گرفتن از مهدکودک .
مادران گرامی صرفا" بدلیل چشم و هم چشمی با "سوسن جوووون" طفل طفلکیتان را به مهدکودک نسپارید..پدران محترم ، شما هم تربیت و پرورش فرزند را وظیفه و حق انحصاری مادران قلمداد نکنید.
در نهایت اینکه همان مقدار وقت و هزینه را می توان بهینه تر صرف نمود .
۱ )حول و حوش سن سه و نیم تا شش سالگی ، حس کنجکاوی جنسی کودکان بیدار می شود .یعنی می خواهند بدانند بجزء گوش و چشم وغیره، آن یکی اندامهایی... که خودشان دارند ، بقیه هم دارند یا خیر ؟و یا اصلا" از کجا و چه جوری به این دنیا آمده اند؟
.برای جلوگیری ازبن بست فکری کودکان در این زمینه می توانید از تشریح ساختمان اندام گیاهان و چگونگی تولید مثل شان استفاده نمایید .
۲) برای تقویت حس مسئولیت پذیری کودکان و همچنین برای جلوگیری از حس حسادت فرزند اول نسبت به تولد و حضور نوزاد جدید می توانید یک حیوان بی آزار خانگی تهیه کنید و همه مسئولیت نگهداریش را به فرزندتان بسپارید.
![]()
پ ن ۴ :دوستان شیمی دان اگر در مورد "کاتالیزور " اشتباهی ،کم وکاستی بود ، ببخشید دیگه .آلزهایمر درمان نداره ...
طی چند روز گذشته، در یک اقدام ضربتی و با پررویی، همه لباسهای زمستانی اعم از کت و پالتو و... را به انتهای کمد لباس منتقل نمودم . فقط یک کاپشن و سویی شرت را که همخوانی بیشتری با بقیه البسه ام دارند آنهم محض احتیاط، دم دست گذاشتم .نتیجه اش هم شد یک سرما خوردگی نسبتا" شدید !!!
پستی هم که به عنوان آخرین مطلب سال جاری در نظر گرفته ام ، طفلکی سرهمان دو پاراگراف آخرش نیمه کاره رها شده .
دلم برای اینجوری
خندیدن ، سیب گاز زدن ، خرت و خورت ته دیگ خوردن ، تنگ شده .دوستانی که دوره درمانی ارتودنسی دندان را تجربه کرده اند ، حال مرا درک می کنند. کمترین دردسرش یا تنها مزیتش اینست که روزی مثلا" ۶۸ بار باید مسواک بزنی تا دهان و دندانهایت دچار کپک زدگی نشوند .همه اش هم تقصیر این دندان شیری است .
این هم از پدیده های نسبتا" نادر این دنیاست است ، که من هنوز دندان شیری دارم.البته امیدوارم تا فرا رسیدن ایام کهنسالی ام همچنان محکم و استوار سر جایش بماند و کار دستم ندهد.
خود تحلیلی :
سوال : یعنی مسائلی مهمتر از سرما خوردگی و اینا ... تو این دنیا وجود نداره ؟
جواب :چرا ، چرا داره.اما گاهی نق زدن لازمه ، مخصوصا" الان .نقد و پیگیری اون مسائل مهمتر مثل صدور قطع نامه علیه ایران ،حق مسلم ما(انرژی هسته ای ) ، انتخابات مجلس ، قیمت بنزین آزاد ، سر مربی جدید تیم ملی فوتبال ، افزایش تورم و قیمتها در شب عید و ... رو سپردیم به سایر علما .البته با احترام فراوون .
![]()
که بس دور است بین ما که آن سو نازنینی غنچه ای شاداب و صدها آرزو بر دل
دلی گهواره ی عشقی که چندی بیش نیست شاید
و از بازیچه بودن سخت بیزارست
وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی
که بس دور است بین ما
و عاشق گشتن و عاشق نمودن
سخت دشوار است ...
............................................................
رسم غریبی است .ظاهرا" چاره ای هم نیست. اینهم از عوارض بزرگ شدن است!
اینکه بیاموزی همیشه بخشی از احساساتت را پنهان نگه داری یا حتی بدتر ! در نطفه خفه شان
کنی .بخاطر خودش و خودت ، و من از این نوع آموختن بیزارم .
هفت آهنگ منتخبم :
۱. هوس ........................... معین
۲. زمستون ـ...................... افشین مقدم
۳. اگه یه روز بری سفر .......... فرامرز اصلانی
۴ . گریه نکن......................... فرزین
۵ . آسیمه سر .................... محمد اصفهانی
۶ . فاصله ........................... سیاوش قمیشی
۷ . شانه هایت را برای ........... هایده
و ...
طبق قواعد بازی منهم هفت نفر از دوستان رو ( شیخ حقگو ،شیخ عیسی ابو زید،شیخ اقل ،بچه
فنی ،پژوهنده ،پارتیزان ،سرو خمیده )دعوت می کنم .البته اگر تمایل داشته باشند ![]()
شاد باشید ![]()
بعدا" نوشت : خوب اومدم قواعد بازی رو کمی تغییر بدم .علاوه برکسانی که رسما"به بازی دعوت شدند، دیگر دوستان و هر شخص دیگه ای( اعم از حقیقی و حقوقی،مونث ، مذکر ، پیر و جوان و... ) که به این وب سر زد ، اگه دوست داشت . میتونه آهنگهای منتخبش رو نام ببره .اینجوری بهتر نیست؟؟؟!
ندای عزیزم مطلبی را با عنوان نقاشی خدا در وبش قرار داده و از این طریق بنده و چند تن از
دیگر دوستان را رسما" و علنا" تهدید کرده ... !ببخشید ، دعوت کرده به بازی
" زیباترین منظره طبیعی "

بعدا" نوشت :
۱- لعنت بر خطوط دیوانهء تلفن همراه از هر نوعی همراه اول ، ایرانسل ، دائمی ، اعتباری و ... که آدم را حسابی شرمنده می کنند.
۲- ندا جان بازیه جدید چیه عزیزم ؟ قرار است دوئل کنیم ؟آتش بازی که نیست ؟هان ؟
استادی در شروع کلاس درس ، لیوانی پر از آب بدست گرفت.آن را بالا گرفت که همه ببیند .
بعد از شاگردان پرسید : به نظر شما وزن این لیوان چقدر است ؟
شاگردان جواب دادند : ۵۰ گرم ، ۱۰۰ گرم ،۱۲۰ گرم .
استاد گفت : منهم بدون وزن کردن نمی دانم دقیقا" وزنش چقدر است .اما سوال من اینست :
اگر این لیوان آب را چند دقیقه همینطور نگه دارم ، چه اتفاقی خواهد افتاد ؟
شاگردان گفتند : هیچ اتفاقی نمی افتد .
استاد پرسید : خوب اگر یک ساعت همینطور نگه دارم چه اتفاقی خواهد افتاد ؟
یکی از شاگردان گفت : دستتان کم کم درد می گیرد .
استاد : حق با توست .حالا اگریک روز تمام آنرا نگه دارم چه اتفاقی می فتد ؟
شاگرد دیگری جسارتا" گفت: دستتان بی حس می شود .عضلات به شدت تحت فشار قرار می گیرند
و فلج می شوند و مطمئنا" کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند .
استاد گفت : خیلی خوب است ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟
شاگردان جواب دادند : نه .
پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود ؟ در عوض من چه باید بکنم ؟
شاگردان گیج شدند .یکی از آنها گفت : لیوان را زمین بگذارید .
استاد گفت : دقیقا" مشکلات زندگی هم مثل همین است .اگر آنها را چند دقیقه در ذهنتان نگه دارید ،
اشکالی ندارد اما اگر مدت طولانی تر ی به آنها فکر کنید به درد خواهند آمد .اگر بیشتر از آن نگه شان
دارید فلجتان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود .فکر کردن به مشکلات زندگی مهم است
اما مهمتر آن است که در پایان هر روز پیش ا ز خواب آنها را زمین بگذارید.به این ترتیب تحت فشار
قرار نمی گیرند .هر روز صبح سر حال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید
بود از عهده هر مسئله و چالشی که برایتان پیش می آید ، بر آیید !
دوست من ، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری .
زندگی همین است !
![]()
پ ن : اگر دیدید که برادر (یا شاید خواهر ) عزیزتان در کمال سخاوت و با اصرار فراوان یک سر رسید جدید و زیبا به شما هدیه داد ، چندان متعجب نشوید ! زیرا یکی از احتمالات موجود این است که : MP4 playere نازنیتان را نیست و نابود نموده !!!!!
اما بر اساس متن فوق ، فدای سرش دیگه...