تبليغاتX
پرنــده ء گـــمشده
دست نوشته های کم و بیش روزانه ام
 

به دعوت جناب جناب پژوهنده به بازي "بهترين پست " دعوت شدم .بر طبق همان جمله كليشه اي معروف بايد بگويم كه :

" تمامي آثارم ، حكم بچه هاي منو دارن ، همشونو دوست دارم و برام سخته كه يكي شونو انتخاب کنم " ... و از اين حرفها .جداي از شوخي و كليشه  آنروزها / اینروزها   كه جز اولين پستهاي وبلاگم می باشد  ، برايم بسيار دوست داشتتي است .بر طبق قواعد بازي منهم ندا ، علي ، مونا ،شيخ حقگو ،ساسوشا ،شيخ عيسي ابو زيد،صبرينا ،محمد ،محسن ،سعید  به بازي دعوت مي كنم .كليشه و عذر و بهانه هم به هيچ وجه پذيرفته نمي شود !!!!ديگر دوستان نيز ، در صورت تمايل ميتوانند بهترين مطلبشان را معرفي كنند.بااشتیاق فراوان خواهيم خواند .

 ----------------------------------------------- 

پ.نون1 : چقدر سخته آدم كمبود خواب داشته باشه ،ولي مجبور باشه صبح خيلي زود ،وقتي كه هنوز گنجشكها و كلاغها خوابن ، از خواب بيدار شه .بعدشم خودش قربون صدقه خودش بره كه پاشو دلبندم عصري بر مي گردي حسسسسسسسسسابي مي خوابي !

 پ.ن.نون 2: شيخ حقگو ، از دعوت شما هم سپاسگزارم .بزودي پستي رو بهش اختصاص مي دم .

 پ.نون۳:كليه كامنتهاي پست قبل ، پاسخ داده شد .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 19:28  توسط لاست ِبرد  | 

خیلی از ما توانایی "نه گفتن " و  "نه شنیدن" را نداریم .چه بسا بسیاری از تنشها و سوءتفاهمات و اشتباهات جبران ناپذیر  از همین واژه های  بظاهر ناخوشایند نشات می گیرند.البته بماند که گاهی خودمان با رفتارهای دوگانه و عجیب و غریب فرصت گفتن و شنیدنش را از یکدیگر سلب می کنیم  .به گفته دوست  عزیزی "نسخه پیچیدن برای دیگران دشوار نیست " با اینحال شدیدا" توصیه می کنم ظرفیت  "نه گفتن " و  " نه شنیدن " تان را بالا ببرید .نتایج بی نظیری نصیبتان می شود .

اندر فواید "نه گفتن " نقل شده است که : یک نه بگو و ۹ ماه راحت باش !!!!

اندر فواید "نه شنیدن " نقلی به ذهنمان نمی رسد .(شما بفرمایید)

 -----------------------------------

پ.نون.از امروز به بعد حضور کم رنگمو ببخشید.این ۱۸ واحد باید پاس بشه .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 1:1  توسط لاست ِبرد  | 

 

خير سرمان وبلاگ زديم تا بي پرده و راحت حرف بزنيم !

خودمانی و شاید از نوعی دیگر ... اما  كوفتمان شد. اينجا هم كمي تا قسمتي اسير قيد و بنديم .با همه بي در و پيكري و مرزهاي نا مرئي اش گويي هزاران چشم تو را مي نگرند .خلاصه اینکه :

                                 "هزار گفتنی به لب اسیر پیچ و تاب شد "

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 0:8  توسط لاست ِبرد  | 

نوع ديگري از سخاوتمندي به تعبير من :

هر از گاهي اجازه بدهي " بظاهر دوستان " تو را گوش مخملي فرض كنند و حسابي ذوق مرگ شوند .حسي نا شناخته ، آميخته  با اندكي بدجنسي !

-----------------

پی نوشت : خسته نباشید مربی.

 " افشین قطبی " با تصمیم آخرش مبنی بر کناره گیری از هدایت  مجدد تیم  پرسپولیس و شاید تیم ملی فوتبال  باز هم حرفه ای بودنش را اثبات نمود و بدین ترتیب مجالی  برای حاشیه سازان باقی نگذاشت .

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 16:52  توسط لاست ِبرد  | 

 

نام: فندوق
نام خانوادگي :ملنگو
جنسيت: نر
سن:5-4 ماهه
توضيحات بيشتر :
چند روزي است آمده .نامش را فندوق نهاديم.بس كه قيافه خوشمزه اي  دارد. نژادش ملنگو است .همچون تمامي پسر بچه ها  شيطون بلا است . از هر فرصتي هم براي گاز گرفتن استفاده مي كند !هر دو- سه  ساعت يك بار تخمه آفتاب گردان تناول مي فرمايند. البته خودشان كه نه.تخمه را مغز مي كنيم ،با آسياب خرد مي كنيم ،مي گذاريم در منقار مباركشان .سيب هم به عنوان غذاي مكملش قرار داده ايم  .اين قلم را خودش بلد است چطور بخورد .از وقتي مزه تخمه آفتاب گردان را چشيده ديگر تمايلي به خوردن نخود نشان نمي دهد.حتما" وقتي پسته خام را امتحان كند دیگر تخمه را تحويل نمي گيرد !
صبح كله سحر بيدار مي شود .روزي يك ساعت هم براي تفريح از لانه فلزي آب رنگش بيرون مي آيد و با سر خوشي تمام روی سراميك ها سرسره بازي مي كند . در حال حاضر زير ميز ناهار خوري مشغول جستجو و تفحس است !قابليت آموزش و شرطي شدن را دارد .

               فندوق

                                         از دوربین خوشش نمیاد .عصبانیه

               فندوق در آينده

                                                     فندوق در آينده

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 16:17  توسط لاست ِبرد  | 

سوال : چرا مرغ از خيابان رد شد؟

 ــ ارسطو : طبيعت مرغ اينست که از خيابان رد شود .

 ــ مارکس : مرغ بايد از خيابان رد ميشد . اين از نظر تاريخي اجتناب‌ناپذير بود .

 ــ خاتمي : چون ميخواست با مرغهاي آن طرف خيابان گفتگوي تمدنها بکند

 ــ رياضيدان : مرغ را چگونه تعريف ميکنيد؟

ــ نيچه : چرا که نه؟

 ــ فرويد : اصولاً مشغول شدن ذهن شما با اين سؤال نشان ميدهد که به نوعي عدم اطمينان جنسي دچار هستيد . آيا در بچگي شصت خود را ميمکيديد؟

 ــ داروين : طبيعت با گذشت زمان مرغ را براي اين توانمندي رد شدن از خيابان انتخاب کرده است .

 ــ همينگوي : براي مردن . در زيرباران .

  ــ اينشتين : رابطهء مرغ و خيابان نسبي است .

 ــ سيمون دوبوار : مرغ نماد زن وهويت پايمال‌شدهء اوست . رد شدن از خيابان در واقع کوشش بيهودهء او در فرار از سنتها وارزشهاي مردسالارانه را نشان ميدهد

 ــ پاپ اعظم : بايد بدانيم که هرروز ميليونها مرغ در مرغداني ميمانند و از خيابان رد نميشوند . توجه ما بايد به آنها معطوف باشد. چرا هميشه فقط بايد دربارهء مرغي صحبت کنيم که از خيابان رد ميشود؟

 ــصادق هدايت : از دست آدمها به آن سوي خيابان فرار کرده بود غافل از اينکه آن طرف هم مثل همين طرف است، بلکه بدتر !

 ــ شيرين عبادي : نبايد گمان کرد که رد شدن مرغ از خيابان به خاطر اسلام بوده است . در تمام دنيا پذيرفته شده که اسلام کسي را فراري نميدهد .

 ــ روانشناس : آيا هر کدام از ما در درون خود يک مرغ نيست که ميخواهد از خيابان رد شود؟

 ــ نيل آرمسترانگ : يک قدم کوچک براي مرغ، و يک قدم بزرگ براي مرغها .

 ــ حافظ : عيب مرغان مکن اي زاهد پاکيزه سرشت، که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت .

 ــ کافکا : ک . به آن سوي خيابان کثيف رفت . مرغ اين را ديد و به سوي ديگر خيابان فرار کرد، ضمن اينکه به ک . نگاهي بي‌توجه و وحشتزده انداخت . اين ک . رامجبور کرد که دوباره به سوي ديگر خيابان برود، تا مرغ را با حضور فيزيکي خود مواجه کند ودست‌کم او را به احترامي وادارد که باعث گريختن مجدد اوشود، کاري که براي مرغ دست کم از نظر اندازهء کوچک جثه‌اش دشوارتر مينمود

 ــ بيل کلينتون : من هرگز با مرغ تنها نبودم

 ــ فردوسي : بپرسيد بسيارش از رنج راه، ز کار و ز پيکار مرغ و سپاه .

 ــ ناصرالدين‌شاه : يک حالتي به ما دست داد و ما فرموديم ازخيابان رد شود . آن پدرسوخته هم رد شد

ــ سهراب سپهري : مرغ را در قدمهاي خود بفهميم، و از درخت کنار خيابان، شادمانه سيب بچينيم

 ــ طرفدار داستانهاي علمي تخيلي: اين مرغ نبود که از خيابان رد شد . مرغ خيابان وتمام جهان هستي را متر و سانتيمتر به عقب راند

 ــ اريش فون دنيکن : مثل هر بار ديگر که صحبت موجودات فضاييست، جهان دانش واقعيات را کتمان ميکند . مگر آنتنهاي روي سر مرغ را نديديد؟

 ــ جرج دبليو بوش : اين عمل تحريکي مجدد از سوي تروريست جهاني بود و حق ما براي هر نوع اقدام متقابلي که از امنيت ملي ايالات متحده و ارزشهاي دموکراسي دفاع کند محفوظ است .

 ــ سعدي : و مرغي را شنيدم که درآن سوي خيابان و در راه بيابان و در مشايعت مردي آسيابان بود وي را گفتم : از چه رو تعجيل کني؟

گفت : ندانم و اگر دانم نگويم و اگر گويم انکار کن

 ــ احمد شاملو : و من مرغ را، درگوشه‌هاي ذهن خويش، ميجويم .من، ميمانم. و مرغ، ميرود، به آن سوي خيابان . و من، تهي هستم، از گلايه‌هاي دردمند سرخ

 ــ رنه دکارت : از کجا ميدانيد که مرغ وجود دارد؟ يا خيابان؟ يا من؟

 ــ لات محل : به گور پدرش ميخنده هيشکي نمتونه تو محل ما از خيابون رد بشه، مگه چاکرت رخصت بده . آي نفس‌کش....

 ــ بودا : با اين پرسش طبيعت مرغانهء خود را نفي ميکني !

ــ پدرخوانده : جاي دوري نميتواند برود .

ــ فروغ فرخزاد : از خيابانهاي کودکي من، هيچ مرغي رد نشد .

 ــ ماکياولي : مهم اينست که مرغ از خيابان رد شد .. دليلش هيچ اهميتي ندارد. رسيدن به هدف، هرنوع انگيزه را توجيه ميکند .

 ــ پاريس هيلتون : خوب لابداونور خيابون يه بوتيک باحال ديده بوده .

 ــ هيتلر : اگر ارادهء ما همچنان قوي بماند، مرغ را نابود خواهيم کرد ! فولاد آلماني از خيابان رد خواهد شد .

  ـ احمدي‌نژاد : خيابان و فناوري رد شدن از خيابان که کشورمان از آن برخوردار است حاصل رشد علمي جوانان ايران و حق ملت ايران است . ما به رد شدن از خيابان ادامه خواهيم داد .موج معنويت و بيداري در دنياي اسلام، به اميد خدا به زودي اين مرغ را از دامان دنياي اسلام پاک خواهد کرد .

 ــ فردوسي پور : چه ميـــــــــکــنه اين مرغه!

-دکتر سیاوش کاویان :آنفلو آنزای مرغی همان آنفلو آنزای مرغی است !پس مرغ مذكور مبتلا به آنفولانزا بوده و راهي درمانگاه آنسوي خيابان شده .

- رکسانا: در آنسوي خيابان خروسی چشم براهش بوده .

 ------------------

پ.نون۱.این متن، ایمیل یکی از دوستانه که دیروز برام فرستاده بجز  دو سطر آخر .

پ.نون۲.سپاس و تشکر  ویژه از سیاوش کاویان عزیز که از شروع بلاگم تا به امروزه  با توصیه های سازنده شان ،  همواره مرا مورد لطف قرار داده اند

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 12:51  توسط لاست ِبرد  | 

صد رحمت بهمان دانشگاه آزاد خودمان.صرف نظر از شهريه ء آنچناني اش كه پوستمان را كند و البته بخش حراست خواهران(گشتاپو)، كه هميشه  يكي از خاطره سازها بود ، مابقي مسايل بد نبود.شش ماه پيش طي دو نوبت از طريق اين يكي دانشگاه تقاضاي معادل سازي واحدها را فرستاده ام هنوز كه هنوز است خبري نيامده .اگر با چاپار هم فرستاده بودند، تا بحال صد بار رسيده بود .چندین نامه الكترونيكي مودبانه ،عاجزانه و خواهشانه!!! برايشان ارسال نمودم اما دريغ از نيم خط جواب .

مجددا" طرح مبارزه با اراذل و اوباش و حراست از نواميس مردم در حال اجراست.ديروز كه اينطرفها پرنده هم پر نمي زد.طبق خبرهاي واصله ظاهرا" اراذل خودشان را استتار كرده بودند ، نتيجتا" مامورين هم براي اينكه روز اول طرح، با دست پر برگردند ، يكسري از نواميس با قابليت ارشاد را ريختند داخل يك ميني بوس بد تركيب و بردند...تا همان چهار قلمي هم كه بلد نيستند بياموزند و تو اي اسكتبار جهاني بدان و آگاه باش كه ما همچنان با مشتهاي گره کرده دهانت را نشانه گرفته ايم. با تو  هم هستم كاندوليزا رايس چشم سفيد بجاي اينكه دائما" زير آب زني كني برو فكر شوهر باش كه در آستانه ترشیدگی هستی !چه فكر كردي؟ ما اينجا زمستانها طرح مبارزه با چكمه و تابستانها مبارزه با سندل داریم .اصلا" هم فكر نكن كه ما آب و گاز و اين چيزها نداريم يا كم داريم  و هنوز تابستان نيامده از خشكسالي گله منديم ...به خودمان مربوط است .

جناب ميشل سليمان من نمي دانم شما قرار است چه تاجی بسر مملكت ما بزنيد که از ديروز تا بحال n بار خبر انتصابتان را  به عنوان رئيس جمهور جديد لبنان با شور و شعف بسیار  اعلام نموده اند .ولي بنده  هم به شما تبريك مي گم .همينجوري !

با همه اين شلوغ بازي ها زندگي هنوز خيلي زيباست. آلبوم کم و بیش جدید آرش با نام "دنيا" را گوش بفرمایید .مخصوصا"  ترانه ۲ زبانه "Pure Love You Can '  .(نسخه ريميكسش نه .اون يكي.لينكشو هنوز پيدا نكردم)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 15:51  توسط لاست ِبرد  | 

اینروزها  وقايعي، نا خواسته مرا به  روزمره نویسی با گرایش بسوی سوژه ای خاص مي كشانند  و بقیه موضوعات مد نظرم یک به یک به پستوی ذهنم تبعید می كنند!ابتدا قصد داشتم براي مخاطبين اين مطلب شرط سني قرار دهم.اما منصرف شدم .از 16 ساله تا66 ساله همگي بخوانيد.بالاخره 16 ساله ها هم در آينده نقشهای متفاوتی  را ايفا خواهند نمود .دنياي مجازي هم فاقد مرز سنی و مرئی است ! دیروز عصر پس از ۳-۲ ساعت درس خواندن نیم ساعتی به خودم استراحت دادم .هنوز ۵ دقیقه از این نیم ساعت سپری نشده بود که وووور ورررر ...صدای ویبره موبایل آمد .جواب دادم .صدای نا مفهوم زنانه ای آنسوی خط الو الو می گفت .گفتم دوباره تماس بگیرید لطفا" .صدایتان را ندارم ....دوباره ووووور وررررر ...مجددا" همان صدای زنانه و البته مودبانه(حرف "خ" مخفف خانم):

خ :سلام .ببخشید خانم ب... ؟

من : نخیر .اشتباه گرفتید .

خ :ببخشید .

من: خواهش می کنم .مکالمه به پایان رسید

برای بار سوم :وووووور ورررررر .مجددا" همان خانم :

خ: سلام .خانم ب...؟

من :نخیر .عرض کردم اشتباه گرفتید .

خ :ببخشید می تونم یه سوالی بپرسم ؟

من :خواهش می کنم .بفرمایید .

تا اینجا "خ " مخفف خانم بود .از این سطر به بعد رسما" مخفف "خر" می باشد .در چشم بهم زدنی این صدای لطیف زنانه تبدیل شد به یک جیغ گوش خراش :

خ :واسه چی شوهر من قبض موبایلتو پرداخت کرده آشغال ؟

من:بلههههههههه؟ خانم جان شماره رو اشتباه گرفتی .دوباره چک کن.

خ: تو غلط کردی زنیکه  .... درست گرفتم .می دونم خودتی ... ای ....(بی تربیت جد و آباد و زنده و مرده ام را به باد رکیک ترین الفاظ گرفت ).منهم که فوق العاده در قید و بند ادب .دیدم نخیر .در این برهه از زمان سوسول بازی جایز نیست ...بناچار  از خجالتش در آمدم .اما دریغ از ذزه ای عقب نشینی... در این میان هرچه هم سعی داشتم به آرامش دعوتش کنم و بفهمانم شماره را اشتباه گرفته .نمی فهمید .شرايط عجيبي بود . 

من:شوهر شما کی باشن (شوهرت کدوم خریه دیگه ؟)

خ :شوهر من آقای "م" هستند ...و باز هم کلی اتهام و دري وری فجیع نثارم نمود . بناچار کوتاه نیامدم...توام با گيج زدگي !

من :ای گور بابای خودت و شوهر خرت .

خ:چی فکر کردی زنيكه  عوضی ... آقای "م" (يعنی شوهرش) يه تار موي منو با دنیا هم عوض نمی کنه ....باز هم همان الفاظ ...و پایان این مکالمه بی نظیر چندش آور .اينبار من شماره گرفتم.نه براي مقابل به مثل .بلكه شايد بتوانم زني را كه غرور و احساساتش جريحه دار شده ، از اشتباه در آورم .اما متاسفانه يا خوشبختانه از تلفن كارتي استفاده كرده بود ... نمي خواهم شما را بسوي بد بيني محض سوق بدهم اما حيف و صد افسوس وا‍‍ژه مقدس زناشوبي اينروزها بيش از همبيشه در حال رنگ باختن است .نكته جالب اين بود كه زن مذكور به خيانت و وقاحت همسرش پي برده بود اما همچنان " آقا " و با احترام  خطابش مي كرد . نمونه بارز "شوهر ذليل " در پايان نه تنها آرامش حاصل نشد بلكه هزاران اما و چرا به مغزم هجوم آورد .در عوض چرت را از سرم پراند .

------------------------------------

توضيحي مختصر در ارتباط با مظلوميت خر :مظلوميت گوسفند پيشترها به اثبات رسيده .در عزا و عروسي قرباني مي شود .اما خر جايگاه بمراتب بدتري را در اين زمينه  دارا است .خر مسيري را يكبار كه طي كند بار دوم گم نمي شود .زود شرطي مي شود نياز به تكرار ندارد.تا آزار نبيند ،جفتك پراني نمي كند .طفلكي هم بايد بار بدوش بكشد و هم انواع حماقتهاي بشريت را كه ناروا به او نسبتش مي دهند تحمل كند در حاليكه با همه خريتش از بسياري به اصطلاح انسانها ي پر مدعا و چموش،فهيم تر است .هر چند در اين متن هم مظلوم واقع شد !

---------------------------------

پ.نون ۱ :بي جهت نيست كه دلخراشترين قتلها بدست زنان انجام مي شود .

پ.نون۲ :دوستانی که کامنت خصوصی میگذارید لطفا" آدرس بلاگتون رو صحیح وارد کنید تا بتونم پاسخگو باشم .

پ.نون ۳ :اينم عكسهاي عصر باراني.بوي خاك بارون زده رو بلعيدم ...

          

همان چشم انداز ، پس از باران

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 11:24  توسط لاست ِبرد  |