تبليغاتX
پرنــده ء گـــمشده
دست نوشته های کم و بیش روزانه ام
 

یعنی من کی می خوام در برابر اتومبیلهای دقیقا" آخرین مدل و لوکس خودمو کنترل کنم  ، نمي دونم !يكي دوبار تو پاركينگ  وقتي كه  مثل نديد بديد ها ي حسرت به دل بيني ام رو  چسبونده بودم به شيشه  ماشينی لوکس  و در حال بررسي تشكيلات و تجهيزات داخلش بودم صاحبش رسيده و شدیدا" وضعیت ضايعي بوجود اومده .البته در خيابان غرور دخترانه ام به این علاقه مندی خاص غلبه می کنه .انفدري كه پنداري فرغون داره از كنارم عبور مي كنه .نهايتا" به نگاهي گذرا و آني اكتفا مي كنم .چون دور از جون خودمو شما بعضی از مردم جنبه ندارند كه  .يهو راننده فكر مي كنه بجاي ماشينش از خودش خوشم اومده ... و يا اينكه بيشتر در حس چيز ...كلاس!! فرو ميره .ديشب هم يك دستگاه اتومبيل خيليييييييي آخرين مدل و خيليييييييي استثنايي در پاركينگ پارك شده بود و چون در معيت خانواده عزيزم بودم به چرخي در اطرافش رضايت دادم .

 اين راننده هايي كه ۳۰ـ۲۰ درصد هيكلشون(عموما"دست و سرشون) از شيشه ماشين بيرونه يا بهتر بگم آويزونه و خيلي هم ادعاي دست فرمان دارند رو چرا جريمه نمي كنن؟هان؟

-----------------------------------------------------------

پی نوشت :روحش شاد ... 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 14:22  توسط لاست ِبرد  | 

 

خیلی کوچک بودیم.انقدری که موش "موشک" خطابمان می کردند .کمی بزرگتر شدیم .با یکدیگر موشکهای کاغذی می ساختیم و در مسابقات کودکانه و خود ساخته مان به رقابت می پرداختیم ...فضا  نوردي و خلباني شغل محبوب و رويايي خيلي هايمان بود. باز هم بزرگ و بزرگتر شدیم .اندک اندک موشكهاي واقعي بيرحمانه وارد صحنه زندگيمان شدند .بازيها تخيلي رنگ واقعيت بخود گرفتند .جنگ ،ترس ، آژير خطر ،لرزش شيشه ها ، پناهگاه ، موشك باران ....سهم موشكهاي كاغذي هم محدود شد به شيطنتهاي جسته و گریخته ای که تا سال اول دبیرستان ادامه داشت.

و اينك  بازي همچنان ادامه دارد .آمريكا در اروپا سپر دفاع ضد  موشكي بر پا مي دارد .روسيه رجزهاي سياسي مي خواند و لهستان را به اخذ رشوه متهم مي كند .ميهنمان "ايران " هم از غافله عقب نمانده و انچنان توان موشكي اش را به نمايش گذاشته كه بهاي نفت بالا رفته .اما من در نيافتم سهم من و تو ،كودكان اواخر دهه ۵۰ ـ اوايل ۶۰ با ذهنيتي ناخوشايند از هشت سال جنگ كه هنوز عوارضش هويداست ، چيست ؟نمي دانم بايد به اين قبيل پيشرفتها باليد يا ترسيد كه مبادا  آغاز ديگري باشد براي جنگي خونبارتر !

موشكهاي كاغذي مان اگر چه از نوع قاره پيما و ساحل به دريا نبودند و گاهي به سختي تا آنسوي جوي آب مي رفتند،در عوض صداي خنده و شادمانيمان تا به آسمان مي رفت .

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 0:33  توسط لاست ِبرد  | 

 

زیر شلواری همه رقم راه راه و ساده .

 دامن كوتاه و بلند  خال خالي يا گلمنگلي(درست نوشتم؟) که يك طرفشان هفتي شده و طرف ديگرشان هشتي .

شلوارك رنگ و رو رفته  اي كه مي توان حدس زد زماني مثلا" آبي خوش رنگي بوده .

شلوار جين كه حسابي  قالب تن شده  با سر زانويي نخ نما شده و در آستانه  سوراخ شدن .

بلوزي با سر  آستينهاي آويزان و تا به تا و شايد درزي در زير بغل .

 تي شرت و زير پيراهني كه گردي و  گشادي اش يقه اش تا حوالي شكم كش آمده .

يك جفت كتاني دهان باز كرده .

بوت كهنه زهوار در رفته با آجهاي ساييده شده .

كمربند چرم كهنه منقش به انواغ ترك و تا خوردگي .

فهرستي است آشنا  از لباسها و كفشهاي آنتيك و  دوست داشتني كه مطمئنا هر كدام از ما حد اقل  يك قلمش را در كمد شخصيمان داريم.چه بسا انقدر هم دوستش داريم و با پوشيدنش احساس راحتي مي كنيم كه شايد حاضر نباشیم با گرانقيمت ترين لباسهای  مارك دار معاوضه اش  كنيم .گاهي حتي هنگام سفر هم فراموشش نمي كنيم با اينكه  شايد موقعيت  استفاده اش هم نباشد .فقط زماني از آنها دل مي كنيم كه واقعا" غير قابل استفاده شوند و يا اينكه مادران گرامي پس يك دوره طولاني تذكر بالاخره تهديدشان را عملي نموده و  خودشان دست بكار شده و در يك فرصت مناسب  بدور از چشم ما لباس نازنينمان را سر يه نيست كنند .دست مباركشان  هم درد نكند .مدت زماني طول مي كشد تا لباسي انقدر مستهلك و خواستني شود .ربطي هم به خصيصه مادي گرايي آدمي ندارد تنها دليل نگهداريش راحتي است و بس !

پي نوشتها :

_دروغ نگو ،كلاس الكي هم نذار .خودتم از اينا كه گفتم داري ....

_باشه....قبول .تو همه چیزهات مارکداره ! ورساچي ،كرستين ديور و شانل و غیره ...

_ بد جنسم .نه !

_.اون " خودتم " جنبه عمومي(جنرال)  داشت  كسي به دل نگيره .

ـ اينهم تصوير غروب  دل انگيز امروز      

      

    

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 23:47  توسط لاست ِبرد  | 

 

امتحانات چند روزی است تمام شده و سفرهاي شنگوليانه براي مدتي متوقف شد .شنگول که خاطر مبارکتان هست؟!همان مرکبی است که هر هفته دو سه روزی می رساندمان پشت کوهها ،جهت كسب علم و دانش.اوايل برايم سخت بود. ۴ سال تمام عادت كرده بودم۷:۴۵ دقيقه  از منزل خارج شوم ۸:۱۵  خيلي شيك و تقريبا" بي دغدغه سر كلاس حاضر شوم.اما براي رسيدن به شنگول بايد ۵  صبح گاهي هم زودتر بيدار شوي،صبحانه آماده كني ،كتاب و جزوه ها را چك كني و مايحتاجت را  به زور در كيفي كه در آستانه انفجار است ،جاسازي كني.ساعت ۶ هم بايد تلفن بزني به اولين آژانس تا يك راننده خواب آلود بيابد تو را به ايستگاه حاشيه اتوبان برساند و يا  در كمال شرمندگي پدر جان را به اصرار خودشان از خواب بيدار كني. اگر از سرويس جا بماني فقط با هليكوپتر مي تواني بموقع برسي !

مي رسي به ايستگاه مورد نظر .صبح زود است ولي جمعيت در آنجا موج مي زند.اكثرا" چهره هاي جوان و دانشجو.حسابي خواب از  سرت مي پرد.چهره هاي آشنا (هم كلاسي ها)را مي بيني و سلام و احوال پرسي ...خواه ناخواه بايد دقايقي را منتظر بماني .گاه گداري كنايه هايي هم از اراذل هميشه حاضر به گوشمان مي رسد كه انگار دانشجو علاف ترين موجود ايران زمين است !شنگول از راه مي رسد و دور جديد سلام و احوال پرسي با ديگر دوستان آغاز مي شود.تعداد پسران اندكي  از دختران كمتر است .دختر كه چه عرض كنم .شيطان بلا.شاد و پر انرژي كمي  فاصله سني داريم اما روابطمان صميمي است.اين يكي رازهاي عاشقانه اش را برايت بر ملاء مي سازد آن يكي لپت را مي كشد و  اگر غفلت كني هنگام پياده شدن بايد لنگه كفشت را از چند رديف جلوتر بيابي ...البته زمان امتحانات اين ريتم اندكي  تغيير مي كند .بيشتر به رفع اشكال و مطالعه مي گذرد .هميشه و  با هر پيچ جاده معده بيچاره ام يك تاب بر مي دارد .همه انرژي ام از دست مي رود .

 

و اما ... امتحانات .مجموعا" راضي هستم بجز امتحان آخري كه افتضاح شد.اگر استاد جان كه از  بد شانسي خانم هستند ، در نمره كلاسي دادن دست و دلبازي كند ، اميدي به قبولي هست.اما خانمها و بذل و بخشش در نمره ؟؟!

 اصولا" امتحان بدون هيچان  تبادل اطلاعات يا همان تقلب چندان دلچسب نيست در واقع نيازي هم نبود .اما چه كنم كه عادت به تك خوري ندارم .اغلب اوقات بدليل كمبود خواب و خستگي زياد مسير بر گشت را در سكوت و تفكرات خودم مي گذراندم .فرصت خوبي بود براي ارزيابي چند ماه گذشته و برنامه ريزي براي چند ماه آينده كه نقش بسزایی در رقم زدن سرنوشتم خواهد داشت.

---------------------

پي نوشت ها :

 

*خانمهاي محترم اگر بصورت غير مترقبه  خواستگاري شديد پيش از هر گونه ذوق زدگي ،آسمان و ريسمان بافتن و گفتن جمله معروف "فعلا" مي خوام  ادامه تحصيل بدم" كمي صبر كنيد شايد قضيه خودبخود منتفي شد .مثلا" جناب خواستگار سه سال از شما كوچكتر باشد .خوشبختانه يا متاسفانه جامعه مان فعلا" ظرفيت پذيرش اينگونه ازدواجها را ندارد .

 

**باز هم تابستان رسيد و هوس گذاراي  داشتن موي كوتاهه  كوتاه وسوسه ام مي كند.

 

***بعضي ها  قابليتش را دارند كه اندك زماني پس از ورود به دانشگاه ،تشريف ببرند زايشگاه !تاييد يا مذمتش نمي كنم .خوب مي توانند ديگر .به ما چه!هان ؟

 

****تشكر از دوستي نازنين كه در حساسترين روزهاي زندگي اش وقت گرانبهايش را برايم صرف نمود .نمونه اي است  از يك انسان موفق ، خود ساخته و رئوف و فوق العاده بي ادعا كه اين مورد آخري(بي ادعا بودن) اينروزها شديدا" ناياب شده .مرحله جديدي را پيش رو دارد(ازدواج+ادامه تحصيل)برايش آرزوي بهترينها را دارم.اينجا نوشتم و ثبتش كردم تا از ياد نبرم هميشه قدر شناس بودن را ...

 

*****به امید پیروزی اسپانیا و باخت آلمان مرده خور در بازی فینال جام ملتهای اروپا .

 

اينهم جلوه هايي از سفرهاي شنگوليانه :

 

 

                        

                          مثل قطعه ای از بهشته                 

 

                       

                       ابنم دریاچه        

        

                        

                     تا جایی که چشم کار می کنه فقط زیبایی هست و بس

                                         

                    

                    بخاطر وجود همین گلها ی زیبا زنبور در فضا موج می زنه

 

                    

                     خیلی آگاهانه زل زده بود به دوربین

 

                      

 

                      مقادیری از غذای الاغه و دوستانش

 

وقتی  مشغول عکس گرفتن  از این تصاویر بودم ، عده زيادي كمي آنسو تر  مشغول كچل كردن درختان گيلاس و آلبالوي باغ مردم بودند عده اي هم رفتند همين نزديكيها براي قدم زدن  

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 14:20  توسط لاست ِبرد  | 

 

طی چند روز گذشته فرصتی دست داد تا ساعاتی را جسته و  گریخته از رسانه ملی نه چندان نازنینمان "تلویزیون " بهره مند شوم.ظاهرا" رسالتی نداریم بجز احقاق حقوق ملت لبنان،فلسطين و عراق !گراني هم كه در همه دنيا بيداد مي كند نه فقط ايران! اخبار كذب ، سريالهاي كشكي كه يا حس ترس و استرس را به بيننده منتقل مي كنند و يا مسقيم و غير مستقيم فرهنگ عرب را ترويج مي دهند.البته مدتي است سريالهاي كره اي هم باب شده ! تا كمكي باشد جهت فراموشي هر چه بيشتر و سريع تر تمدن درخشان ايراني !ترغيب همراه  با تهديد سهميه بندي شهروندان  به صرفه جويي در همه چيز.علي الخصوص سوخت ،آب ، برق و...

 ما بهمين سريالهاي دروغين  كه  نقش آفرينان زن و مرد ش حق هيچگونه تماسي ندارند و حتي هنگام خواب هم با حجاب كامل كنار يكديگر  مي خوابند راضي هستيم.جسارتا فقط اندكي  ريتمش را شادتر كنيد.پيش تر ها انتهاي فيلمها و سريالها به عروسي و مجلس شادي ختم مي شد اما تازگي ها فقط درد را القاء مي كنند.مرديم انقدر زن كتك خورده و جوان معتاد ديديم.به اندازه كافي نمونه هاي زنده اش در جامعه موجود است.دستمريزاد كه حتي فوتبال هم سانسور مي كنيد.و اين يعني نزول هر چه بيشتر و بيشتر سواد رسانه اي كه حتي ديگر بوجودش هم شك دارم !

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 17:17  توسط لاست ِبرد  | 

به دعوت شیخی بزرگوار به بازي فيلمي  فرا خوانده شدم.باشد که شیخ تاخیر را بر ما ببخشایند. چرا که این مرید بسی امتحان داشتندی  ... چقدر شیخ گونه نوشتن سخت است.

کارگردانها :

حسن فتحی ، مرحوم رسول ملا قلي پور ،تهمينه ميلاني ، مرضيه برومند ،ايرج طهماسب،حميد جبلي ،كيومرث پور احمد (ايشون در آثارشون از گريمور استفاده نمي كنند)،زنده ياد علي حاتمي ،ابراهيم حاتمي كيا .

فيلمها:

بر باد رفته ، كوهستان سرد ، سكوت بره ها ، دزيره ، بيد مجنون ، زير پوست شهر ،زير درخت هلو،صمد به مدرسه مي رود ،نيمه پنهان ،خيلي دور خيلي نزديك ،شوخي ،عينك دودي ،خانه روي آب ،ملاقات والدين،Eyes Wide Shut .

بازيگران "زن" :

 گوهر خير انديش، فاطمه معتمد آريا ، باران كوثري ، هديه تهراني ، لعيا زنگنه ،گلشيفته فراهاني ،نيكول كيدمن ،جوليا رابرتز(با اون لبخند بزرگش )

بازیگران " مرد" :

پرویز پرستویی، رضا كيانيان،آتيلا پسياني ، امين حيايي ،محمد رضا شريفي نيا ،محمد رضا فروتن ،ايرج طهماسب ،حميد جبلي ،نیکلاس کیج ،رابرت دنيرو ،آل پاچينو.

سريالها(اين مورد رو خودم اضافه كردم):

دايي جان ناپلئون ،هزار دستان ،سلطان و شبان ، مدار صفر درجه ،زير تيغ .

ناگفته نماندعوامل مختلفي همچون نوع كارگرداني ،كيفيت و موضوع سناريو ،تجربه و ... نقش بسزايي در نقش آفريني بازيگران ايفا مي كنند. غريبه اي نام آشنا  ،سرو خميده   و ديگر دوستان را (در صورت تمايل) به بازي دعوت مي كنم .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 21:13  توسط لاست ِبرد  | 

 

میلاد حضرت زهرا (س)و روز مادر رو به همه مادران گرامی تبریک می گم .

                                      قلب مادر

داد معشوقه به عاشق پیغام            که کند مادر تو با من جنگ

هرکجـــا بیندم از دور کند                چهره پرچین و جبین پــــر آژنگ

با نگاه غضب آلود  زند                     بــردل نازک مــــــــــن تیـر خدنگ

نشوم یکدل و یکرنگ تو را                تا نسازی دل او از خون  رنگ

مادر سنگدلت تا زنده ست             شهد درکام من و توست شرنگ

گر بخواهی بوصالم برسی              باید این ساعت بیخوف و درنگ

گرم و خونین بمنش باز آری             تا کشد آیینه قلبم زنگ

عاشق بیخرد ناهنجار                     بلکه آن فاسق بی عصمت و ننگ

رفت و درخاک بیفگند مادر                سینه بدرید و دل آورد بچنگ

قصد سرمنزل معشوقه نمود             دل مادر بکفش چون نارنگ

ازقضا خورد دم در به زمین                 و ندکی سوده شد او را آرنگ

آن دل گرم که جان داشت هنوز          اوفتاد از کف آن بی فرهنگ

از دل مادر آن بی فرهنگ                  آمد آهسته برون این آهنگ:

                           آه ! دست پسرم یافت خراش    

                          وای پای پسرم خورد به سنگ

 

 سروده "ایرج میرزا"

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 22:25  توسط لاست ِبرد  | 

گاهی چقدر مزه می دهد خودت ، خودت را بپيچاني!

خدايا شكرت بخاطر اين سفرهاي پي در پي  یک روزه كه مرا حتي از خودم هم مي رهاند .

--------------

پی نوشت :از اين به بعد كليه كامنتهاي بي محتوا رو حذف مي كنم . طرف زحمت خوندن يه كلمه رو به خوش نمي ده ، اونوقت الكي تحسين مي كنه .چهار تا ماچ و موچ  مسخره هم مي ذاره كنارش !اون "باي تا هاي " گفتنشونم آدمو بيشتر ياد بيسكويت "هاي باي"  شيرين عسل ميندازه .

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 9:41  توسط لاست ِبرد  |