تبليغاتX
پرنــده ء گـــمشده
دست نوشته های کم و بیش روزانه ام
 

گاهی سکوت می کنم ، شايد خدا حرفي براي گفتن داشته باشد ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 21:50  توسط لاست ِبرد  | 

 

هفته نسبتا" پر تنشی رو پشت سر گذاشتم .شدیدا" به آرامش نیاز دارم . از حالا تا نمی دونم کی  اولین عامل مخل آسایش <<تلفن همراه >>خاموش شده به داخل کشو سرانده شد .به فون بوکش هم نیازی نیست .  همان چند تا شماره آشنایی که بخاطر دارم کفایت می کنه .کم کم نوبت حذف بفیه  عوامل مزاحم محیطی و غیر محیطی هم میرسه! خسته ام از اینکه نصف بیشتر عمرم رو باید صرف توجیه افرادی کنم که دائما" در حال سرک کشیدن به زندگی دیگران هستند .

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 0:37  توسط لاست ِبرد  | 

 

ديروز با يکي دوستان بعد از گذشت (حدودا")چهار سال از فارغ التحصيلي  رفتيم دانشگاه سابقمان براي اخذ <<دانشنامه پايان تحصيلات دوره کارشناسي>>.پس از چندين مرحله امضاء و اثر انگشت  و احراز هويت  پوشه زرد رنگ حاوي دانشنامه را تحويل گرفتم.پيشتر ها دست اندر کاران آموزش عالی کمي دست و  دلباز تر بودند. لا اقل يک جلد قرآن هم بهمراهش هدیه  مي دادند.پیشرفتهای فیزیکی دانشگاه واقعا"چشمگیر بود.کولر  آسانسور دستگاه خود پرداز بانک و سالن غذاخوری اساتید و غیره که البته فرصت بهره برداریش به ما نرسید .حتی انتظامات خواهران هم کلی خوش اخلاق و بی خیال شده بودند !!!
اگر چه اين مدرک تقريبا" هيچگونه بازخورد و نفع مادي برايم نداشته و حتي فرصت مناسبي هم براي بکار بستن عملي آموخته هايم مهيا نشده اما فوايد ارزشمند ديگري برايم به بار آورد که بازگو کردنش را در بلاگستان جايز نمي دانم .چه بسا در تغيير مسير زندگي ونگرشهایم  هم کم موثر نبود .از سويي اندک اندک  آموختم الزاما" همه توصيه ها و دستورالعمل ها ي کتب درسی را نمي توان و نبايد بکار بست .چرا که اغلبشان در زندگي حقيقي رنگ مي بازند .بهر حال همچنان دانشجو هستم ... و خدا را بيش از پيش شکر گزارم .

بعد از کلي آسمان و ريسمان بافتن  دوست جان را راضي کردم که برويم بازديد  نمايشگاه اختراعات !به عمرم نمایشگاهي تا اين حد خلوت و نسبتا" کسل کننده نديده بودم .به دليل قطع برق و متعاقبا" تاریکی نسبی و گرما و کمبود ابتدایی ترین امکانات حتي مخترعين گرامي هم  غرفه ها را ترک کرده بودند.دو  اختراع جالب (البته از نظر من) يکي دستگاه درمان بيماري وسواس متعلق به غرقه استان تهران بود و ديگري موس کامپيوتر مخصوص معلولين قطع دو دست که بوسیله پا هدایت می شد در غرفه استان اردبيل .نمي دانم چرا تابحال فکر مي کردم حتما" همه مخترعين و مبتکرين داراي مدرک تحصيلي رده بالای  دانشگاهي هستند.در حاليکه  بر خلاف تصورم اغلبشان کارشناس بودند .چقدر دوست جان بخاطر گرما و بيمزه بودن نمايشگاه غر زد!منهم ياد آوريش کردم که در عوض چند کیلو به بار علمي ات اضافه شده !و تازه اگر کمتر غر بزني بطور افتخاري دانشنامه ام  را بمدت بیست و چهار ساعت امانت ميدهم تا  حض اش را ببري .خنده هاي پي در پي و حرص آميز (!) فرصت هر گونه واکنشی را از دوست جان گرفته بود.

در پایان... اگر اختراعي داريد و يا کلا" به اين مقوله علاقه منديد سري بزنيد به کانون مخترعین و  از دوستان کسی عضو کانون فارغ التحصیلان هست آیا ؟!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 22:3  توسط لاست ِبرد  | 

 

اول عکسها  بعد نوشته ها :

                            نزدیکیهای تونل کندوان                                     

                             

                            بعد از سیاه بیشه

                             

                           ارتفاعات مرزن آباد                                 

                             

                             حوالی معدن سنگ کلاردشت

                              

                             رودبارک

                               

                             زنبور کارگر 

                               

                             رز مخملی                   

                           

                             گلمنگلی

                          

                             ساحل نوشهر                                     

                             

                            همان ساحل

                          

                           ... و غروب دریا

                                        

+هفته گذشته بهمراه خانواده سفری داشتیم به کلاردشت و  حومه اش.کلاردشت را همیشه دوست دارم نه فقط بخاطر طبیعت زیبایش ...سکوت و آرامش محض و همهمه و شلوغی را  همزمان با هم دارد مخصوصا" در فصل تابستان .اگر طالب سکوتی و یا بر عکس دوست داری در ازدحام و شلوغی گم شوی می توانی انتخاب کنی و من بیشتر وقتم را در آرامشش گذراندم .

چند سالی هست که اعراب ساکن کشورهای حوزه خلیج فارس همچون ابوظبی به قصد  فرار از گرمای کشنده کشورشان و تفریح به همراه اهل و عیالشان(حرمسرای سیار ) درقالب کاروانهای سیاه و سفید (زنان سیاه پوش و مردان سفید پوش )کلاردشت را انتخاب می کنند .موردی که خودم مشاهده کردم   اتوبوسی بود که حدودا" چهل نفر از جمعیتش زنان و شاید هم دختران!! چهار نفر مابقی مردان تشكيل ميدادند  .دو سه تایی هم پسر بچه پر مدعا دیده می شدند .طبق محاسبات ذهنی و سریع دریافتم که اگر بیست نفر از جمعیت مونث مذکور دختران آن چهار مرد عرب باشند(چه خوشبینانه!) بی تردید بقیه زنان,همسران آن چهار شکم گنده ی سفید پوش هستند .یعنی هر کدام ۵ همسر .حالا بماند که سوگلی ها را آورده بودند عشق و صفا و بقیه همسران هم  در سفرهای بعدی ...شاید هم بر عکس .بهر حال در اصل قضیه تاثیری نخواهد داشت .چه موجوداتی خدایا ! از همان کودکی نقشها و وظایفشان تعریف و تعیین شده .بقول  معروف از همان کودکی نافشان را برای هم بریده اند.نمی دانم و نمی خواهم بدانم این شیوه زندگی اصلا" چه حالی دارد ؟اینکه از همان دوران طفولیت بدانی در آینده مثلا"  زن پسر عموی کو ر و کچلت می شوی و یا دختر عمه بد ترکیبت بیخ ریشت خواهد بود بدون کوچکترین حق انتخاب ! اصلا" کو دوران کودکی ؟بدتر آنکه همسر بعدی را هم خودت برای شوهرت خواستگاری کنی . پناه بر خدا ! اینگونه همزیستی هرگز در چارچوب ذهنی و قلبی ام نمی گنجد .حتی فکرش هم چندش آور و شرم آور است .شنیده ام که در آمریکا چند همسری فقط برای مورمونها مجاز است و در سایر ایالات غیر قانونی است .و دلم نمی خواهد در اين  زمینه نسبت  به ایران اشاره و یا انتقادی کنم..تکرار مکررات است  . اختلاف فرهنگی یعنی همین و در هر گوشه دنیا بگونه ای متفاوت وجود دارد .چه توريستهای نازنینی بودند !به یاد توصیه استاد ترم پیش افتادم که فرمودند:برای موفقیت در طراحی تورهای گردشگری خلاقیت نقش عمده ای ایفا می کند.یعنی چه ؟یعنی تورهای استثنایی و خاص مثل سفر هاي دور دنيا  كه فقط براي كودكان ترتيب داده مي شود .به ذهنم رسید بد نیست در آینده توری استثنایی برای بازدید از این نوع پدیده های بی نظیر طراحی کنم .توريست بياوريم كه توريست ببيند !

 + الزاما" هر کی گیتار می نوازه صدای گوش نوازی نداره ! هر شب ساعت دوازده به بعد همسایه مجاور به مدت یک ساعت با دو نفر بد صدا تر از خودش می زدن زیر آواز!نذاشتن لا اقل یه ذره از جیر جیر جیر جیرک ها  و  قور قور قورباغه ها لذت بریم .به به !چه موسقی الفاظی شد...

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 17:15  توسط لاست ِبرد  | 

 

هر از گاهی دردي مثل جريان برق از دستم عبور مي كند....ده - یازده ماه پیش به مسخره ترین حالت ممکن  انگشت  دست راستم شکست (یه ذره پایین ترش البته )تحت شرایط خاص دست آسیب دیده را گرفتم در دست سالمم و خودم را رساندم به بیمارستان .پزشک اولی بعد از دیدن عکس  حسابی قوت قلب داد و گفت بی برو برگرد باید راهی اتاق عمل شوی !منهم بی برو بر گرد  فرارررررر ...نیروی کمكي  هم رسید و نهایتا" بس از کلی دوندگی یک پزشک متخصص ارتوپد در عصر پنجشنبه یافتیم.بخاطر نوع شکستگی از گچ سبک فایبر گلاس خبری نبود.دکتر هم بسرعت ملات و مصالح را مهیا نمود  و از زیر آرنج تا نوک انگشتان را گچ گرفتند طوری که فقط نوک ناخنها قابل دیدن بود .یک باند کشی هم رویش پیچید و گفت تا ۴ هفته دیگه بسلامت . پرسيدم : دکتر باند روی گچ لازم است ؟جواب داد :بله , چطور مگر ؟با ناراحتی گفتم :هیچی ...و در دل پاسخش دادم :

 آخه دکی تو که نمی دونی یکی از دل خواسته های کودکی ام شکستگی بوده  که امروز برآورده شده .از كودكي همه رقم آتش مي سوزاندم بلكه دستم يا پايم بشكند.حالا با وجود باند چطور دوستان برایم یادگاری و امضاء بنگارند ؟!!روزهای اول درد داشتم ولی در عین حال ذوق زده بودم .کم کم کلافه شدم  غر می زدم و هر چیزی که دم دستم بود مثل نی نوشیدنی را به سختی زیر گچ می سراندم تا قدری خارشش کمتر شود...و حالا  باز هم انگشتانم دردي را گذرا حس مي كنند تا شاید به من یادآور شوند اكثر  دلخواسته ها(نه آرزوها ) برآورده می شوند حتی از نوع کودکانه، اندکی زودتر یا دیرتر به درست یا نادرست پس مراقب تمناها یت باش !البته گاهي هم پوستت كنده مي شود تا دلخواسته ها عملي شوند .

------------

*فندوق هم بله ...همین الان که دارم این پست  رو تایپ می کنم .فندوق مشغول فرستادن سیگنالهای عاشقانه ست  .چند روز پیش گذاشته بودمش توی بالکن برای  هواخوری!بعد از چند دقیقه صحنه زیبایی رو  دیدم . طوطی دیگه ای  مثل خودش با جثه ای بزرگتر نشسته بود کنار خونه اش.سی دقیقه ای این تعامل عاشقانه ادامه داشت.از اون روز به بعد هر صبح تکرار میشه .ای کاش پرواز بلد بود ...

--------------------

**همون موقعي كه داشتم با سرعت نفتيه اينترنت  لذت عبور از سايتهاي خبري  فيلتر شده رو تجربه مي كردم چند نوع ويروس مختلف اينترنتي هم از نوع خفن اش  با سرعت برق ورود به كامپيوتر من رو تجربه كردند .نتيجتا"  دو روزي كامپيوتر رو فرستادم براي درمان .مراقب سايتهاي آنتي پروكسي باشيد .

-------------------------

بعد از تحریر : لطفا" سطر اول رو با دقت بخونید .جریان شکستگی مربوط به ۱۰- ۱۱ ماه پیشه .شکر خدا الان خوبم و علایم و نشانه های حیات  بشدت برقراره !

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 9:11  توسط لاست ِبرد  |