|
دست نوشته های کم و بیش روزانه ام
|
وقتي كسي مي گويد: " پول مهم نيست،بلكه هدف اصلي رعايت اصول و مقررات است " درباره ي چيزي جز پول حرف نميزند ! (گمنام)
پ.نون۱:حالا كه گوينده ي اين سخن پر بار گمنامه ، چطوره بنام من ثبت بشه!مگه چيه ؟چطور بعضيها مدعی شدن که از آكسفورد مدرك دكترا دارن ،يادتون نرفته كه ....خوب یه سخن که قابلی نداره ![]()
پ.نون۲:چند سالي هست كه دلباخته ي اين شكلك
شدم .
پ.نون۳:![]()
چقدر خوب که قسمتهایی از کوه به پله های سیمانی مجهز شده بود .دیشب انگار که پله برقی دیده باشم سریعا" و بدون برنامه ی قبلی پیشنهاد دادم کوه نوردی کنیم .صعود پر شکوهمان پانزده دقیقه طول کشید! نفس نفس زنان رسیدیم به نقطه ی مورد نظر .آسمان هم کم و بیش ابری بود . .پس از هفت ـ هشت دقیقه و بروز کلی شوق و ذوق بصورت اصوات و خنده های عجیب و غریب که پنداری رشته کوههای کلیمانجارو را فتح کرده ایم تازه فهمیدیم ای دل غافل عده ی دیگری هم بجز ما (حدودا" بیست نفر) حضور دارند که قطعا" مبهوت ابراز احساساتمان شده بودند و ما هم از شدت ذوق زدگی و تاریکی ندیده بودیم شان و لذا سریعا" مودب شدیم و به حالت سنگین و رنگین و وزین برگشتیم.چند تایی هم عکس گرفتیم که البته هیچ کدامشان کادر بندی درست و حسابی ندارد و هر بار یکنفرمان بدون سر یا دست افتادیم .فرود غرور آفرینمان هم بیست دقیقه طول کشید و کل مسیر برگشت را از غرغرهای دوست داشتنی عزیزی بهره مند شدیم .چون کفشهای خوشگل و پاشنه بلندش ابدا" برای کوهنوردی شبانه مان مناسب نبود و دو سه باری تا آستانه ی سقوط با هم پیش رفتیم !
جایتان خالی... اثر نسیم خنک کوهستان و چشم انداز زیبای شهر در شب معجزه بخش است و رخوت و خستگی روزمره ها را حسابی از جسم و جان دور می کند .از این به بعد سعی دارم بیشتر لحظه های شادی را اینجا به ثبت برسانم .غمها خودبخود می آیند و ثبت می شوند .اما شادیها را باید خودت بسازی و نگه شان داری .
شاد باشید ...
خدایا ! یاریم کن اگر چیزی شکستم دل نباشد ...
امروز اولین جلسه ترم پاییزه ی کلاس زبان بود .با ۱۵ دقیقه تاخیر رسیدم و با معلمی با چنین مشخصاتی روبرو شدم: ۲۹ ساله ، پر انرژی، خنده رو، موهای بلوند شده ،پوست برنزه، ابروهای تاتو شده ،ناخن های مصنوعی با لاک سفید ، مقادیری جینگولیجات ،لهجه ی *امریکن، به احتمال ۹۰ـ۸۰ ٪ متاهل .خوشبختانه مثل آن یکی معلم ترم پیش که وقتی می رفت پای وایت برد، جیلینگ جیلینگ النگوهایش روی اعصابم راه می رفت ، النگو بدست هم نبود !مجموعا" مصنوعي ، ژیگول و در عین حال دوست داشتنی .
ظرف ده دقیقه یک بیوگرافی نسبتا" جامع شامل :سن، شغل، رشته ی تحصیلی، انگیزه، و غیره به اضافه ی شماره ی تلفن ام را پرسید .فقط در مورد فندوق جان، نپرسيد و نگفتم !درباره ي شیوه ی تدریس اش هم مختصر و مفید گفت :
I am american
I can't speak persian
please، please ،please speak English
و برای جلسه ی آینده هوارتا تکلیف شنیدنی و یافتنی و نوشتنی و ساختنی داریم !کلمات کم کم غریب و قلمبه سلمبه شده اند . خلاصه این ترم پر کار است و خطری !
***
*پ.نون 1-به نظرم امریکن ها آخر کلمات رو قورت می دهند .یک جور حالت راحت طلبی در صحبت کردن دارند و دریافتش دشوارتر است .اما بریتیش ها کلمات را واضح و کامل بیان می کنند .حالا یا من اینطور میشنوم و یا واقعا" اینچنین است .دوستان اهل فن و ساکن بلاد کفر یا ولایات و ایالات خارجه نیز در این زمینه نظرتان را بفرمایید بلکه بهره مند شویم و رفع ابهام شود .
پ.نون 2 -معلمان و استادان ژيگول ،آراسته و مرتب را دوست ميدارم .عموما" بازخورد و نتيجه ي تدريسشان هم ثمر بخش تر است .
"سفر هیچ چیز به جز دلتنگی ندارد، اما... زندگی به من آموخت، برای بهتر دیدن عظمت و شکوه هر چیز باید قدری از آن دور شد...اگر پیاده هم شده سفر کن. در ماندن می پوسی ... هجرت کلمه بزرگی در تاریخ شدن انسانها و تمدنها است ... اروپارا ببین اما وقتی که ایران را دیده باشی وگرنه کور رفته ای و کر بازگشته ای" (دکتر علی شریعتی)
ششم مهرماه هر سال ،روز جهانی جهانگردی است .دقیقا" نمی دانم به کدام قشر و گروه باید تبریک گفت.متاسفانه چندان گرامی اش نمی دارند !بهر حال به جهانگردان ،گردشگران ،گردش دوستان و اساتید و دانشجویانش این روز را تبریک می گویم .
خداوند خیر دهد پروفسور جعفری را که به همت ایشان برای اولین بار، گردشگری به عنوان علمی جدید به سایر رشته های دانشگاهی ايران اضافه گردید.اگر اشتباه نکنم نخستين بار دانشگاه علامه طباطبایی در سال ۱۳۷۴ در رشته ی <<مدیریت جهانگردی>> ،مقطع کارشناسی اقدام به اخذ دانشجو نموده .هنوز هم رشته ی نو پایی است .طی دو سال آینده امکان ادامه ی تحصیل در سطح دکترای این رشته فراهم خواهد شد .لازم است یاد آور شوم بهترین برنامه طراحی گردشگری ایران متعلق است به سالهای ۱۳۵۲ـ۱۳۵۰ که بر اساس آن قرار بوده در آمد ناشی از صنعت توریسم جایگزین در آمد نفت کشور شود که متاسفانه همچون بسیاری ار طرحهای زیر ساختی ،بعد از انقلاب بدست فراموشی سپرده شده و اکنون بسیار آرمان گرایانه جلوه می کند .هر چند در حال حاضر سهم من از این رشته تنها به سفرهای شنگولیانه تا دانشگاه و جستجوی کتابهای مرجعی که حتی بعد از سه ـ چهار ماه پیگیری کپی اش هم بدست نیاورده ام،محدود مي شود ، اما بسیار دوستش دارم .
***
بهمین مناسبت :.سفر یعنی زندگی را هم ببینید وبلاگ مصور جناب مهدی پور .<<مارکوپولوی عصر جدید >> هستند .کلام دکتر شریعتی را هم از پروفایل بلاگش به سرقت برده ام !
مردهای مسن تر ،دخترم خطابت می کنند .دلنشین هم هست .
شوهرت بنا به حس و حال رابطه تان و جو حاکم بر زمان و مکان و میزان گرفتاریش معمولا" با یکی از عناوین :
<<نامت+یکی از پسوندهای خانم / جان / عزیزم>> صدا یت می زند .عسلم ،عزیز دلم ،ملوسم و این قبیل واژه های عاطفی تر مختص زمان عشقولانه تان است و یا جایی که شخص دیگری نباشد که شوهر بیچاره را به زن ذلیل بودن (البته به زعم خودش) متهم کند.
بقیه آقایان خانواده و فامیل هم عموما" اسمت را با یکی از همان پسوندهای فوق صدا می زنند و یا همان عناوین خویشاوندی را بکار می برند مثل عمو جان ، دائی جان و غیره .بستگی به حد و حریم خودساخته ات دارد ...
مردهای غریبه در چهارچوبی رسمی با نام خانوادگی ات خطابت می کنند .
و اما یک واژه ی نا مانوس : << خواهرم>>.
نمی دانم چرا وقتی یک نفر غریبه آنهم از جنس مذکر <<خواهرم>> خطابم می کند و یا حتی دیگری را با این کلام صدا می زند دلم می خواهد رسما" سرش را از تنش جدا کنم .بنظرم در بیشتر موارد یک جور ریا و نیت پلید در پس این واژه نهفته است .
من غريب خلوت تنهائيم ...
پ.نون :فرشته های شب قدر