|
دست نوشته های کم و بیش روزانه ام
|
کلاردشت (تابستان ۸۷ )
جاده ی کرج - چالوس (پاییز ۸۷)
جاده ی کرج - چالوس (زمستان ۸۷)
بقول طا*لقانی های مقیم مرکز "طالقون" !!! (پاییز ۸۷)
استثنا" این یکی رنگی اش هم زیباست .

جاده ی طا*لقان (زمستان ۸۷)
رز سفید (پاییز ۸۷)
پل سفید اهواز (زمستان ۸۷)

همان پل ،از نمایی دیگر (زمستان ۸۷)
مرغ مینا ،بالکن منزلمان (زمستان ۸۷)
باران بهانه است !
آسمان را هوس بوسه زدن بر خاک است ...
****
داره بارون میاد ،از اون بارونهای قشنگ همراه با عطر خاک.
*******
پی نوشت:صدُمین پست وبلاگ ام است.خودم هم فراموش کرده بودم ! ممنونم از مهندس محمد ،بخاطر یادآوری بموقع اش .
" بیکاری چهارـ پنج سال وقت بذاری و خودتو خسته کنی و درس بخونی؟بجاش برو یکی از این دوره های آموزشی "گردشگری" یا " مدیریت آژانس های مسافرتی " میراث فرهنگی یا هما رو بگذرون و مدرک بگیر .بعدش یه چند ماهی کارآموزی می کنی و تو یکی از همین آژانسها مشغول بکار میشی "
برای چندمین باره که همچین اظهار نظری رو نسبت به مقوله ی تحصیل ـ اشتغال میشنوم اونهم از زبان افراد تحصیل کرده !مثل اینکه که به دانشجوی مهندسی عمران بگی :
"بجای اینکه چهار سال بری دانشگاه و درس بخونی فولاد و ریاضی و مقاومت مصالح و غیره رو پاس کنی و مغزت رو خسته کنی ، برو یکسالی زیر دست بساز بفروش و معمار و بنا کار کن بعد یه مدت هم حسابی پول در میاری،یه زانتیا میذاری زیر پات ! تازه ،آقا مهندس هم صدات میزنن"
مشابه اینجور اظهار فضل ها رو حتما" شما هم شنیدید.متاسفانه بدون اینکه ما متوجه باشیم به انگیزه هامون لطمه می زنه و کسالت نامحسوسی به بار میاره .بماند که من چه جواب و عکس العملی به این سبک اظهار نظرهای بیرحمانه نشون میدم(خودش یک پست مجزا میطلبه )و گاهی ترجیح میدم جوابی ندم اما شدیدا" علاقه مند ام که عقیده ی شما رو هم بدونم .
**************
پی نوشت ۱: به امید اینکه ذخیره ی خوش خلقی هامون تا آخر سال به پایان نرسه (:
**************
پی نوشت ۲:نامزدی !

بیتی شور انگیز و دست نوشته ای ماندگار که گذاشته بودم اش صفحه ی اول دیوان حافظ تا خاک نگیرد،تا نخورد و محفوظ بماند.دوست داشتم فقط خودم ببینم اش و بس ! امروز رونمایی شد تا هر کسی هم که از اینجا گذشت ببیند اش بلکه شاید از سر مهر و محبت با دست خط خودش ،هدیه اش دهد به دیگری ،عشقی بیافریند ،پیوندی را محکم تر کند و یا خاطری را شاد کند ...
خیلی چیزها رو دیده و شنیده بودم که افراد از همدیگه پس میگیرند، مثل:
عروسکمو پس بده،شکلاتمو پس بده،کادوئی که واسه تولدت خریده بودم پس بده ،سوئیچ ماشینمو پس بده ،قلبمو پس بده ، نامه هامو پس بده ، عکسامو پس بده ،لباسهامو پس بده اصلا" پولمو پس بده،خلاصه اینو پس بده اونو پس بده ...
اما تا بحال نشنیده بودم <<بوس>> هم پس بگیرند .همش چهار تا ماچ و بوس آبدار و خوشمزه و ناقابل از لپ خواهرزاده ی عزیز و فسقلیمون گرفتیم ،یک جنجالی راه انداخت که بیا و ببین .اول چشماش گرد شد بعد هم بغض و گریه همراه با جیغ و اعتراض شدید که<< یالا همین الان بوسامو پس بده .وای وای ،بوسای منو پس بگیرین>> تا یکساعت بعدش هم ،غضبناک نگاهم میکرد !طفلکی خبر نداره در آینده برای همین بوسه ها چقدر باید با جنس لطیف روح خانمها کلنجار بره !
شکلکهای مرتبط (چشمک،نیشخند،شیطنت،قلب تپنده، ای جان ،گاز گرفتن زبان،خجالت )
سر خوشی یا ناسرخوشی !مسئله اینست ...
دوستی گرامی مدتی پیش در کمال صداقت در چت (!!!) به بنده گفتن که تا پیش از این و با خوندن دست نوشته ها فکر میکرده که من خیلی انسان سرخوش و بیخیالی تشریف دارم ! فلذا عنوان این پست را سرخوش نهادم !
***********
یک انسان سرخوش :
عکس خودش رو در حال لبخند زدن میذاره روو دسک تاپ تا هر وقت از جلوی کامپیوتر رد میشه چشمش بیفته به خودشو لبخند بزنه ! احتمالا" دچار خود شیفتگی شده !
یک انسان سرخوش :
وقتی مصاحبه ی رئیس دانشگاه رو که رفته شعار بده و از مردم غزه حمایت کنه از تلویریون دیده بود ،با حرص گفته بود که :<<جای شعار دادن با تقاضای من موافقت کن و کار دانشجو رو راه بنداز >>و در کمال نا امیدی (اما بیخیالی) امروز با دانشگاه تماس میگیره و بهش میگن که بله ... شورای آموزشی بالاخره با تقاضاتون برای مهمان شدن موافقت کرده !
یک انسان سرخوش:
دوباره تب کرده ولی از روو نمیره و پنجره رو باز گذاشته !
یک انسان سرخوش:
یه روزی می ترسید از اینکه زمانی برسه و دیگه عاشق نباشه ! حالا ...گاهی دلش میگیره ...اما سرخوشه دیگه !
یک انسان سرخوش:
اینروزا آهنگای جینگولکی زمزمه میکنه واسه خودش !
یک انسان سرخوش:
هر چی سعی میکنه سر کلاس زبان نخنده و مثل همیشه وقار و ژستش رو حفظ کنه نمیشه ! از بس که استادش آدم شادیه ! به وبلاگ استادشم سر زده ولی با همه ی سرخوشیش ،آدرس وبلا گش رو نذاشته اونجا .واسه همین الان داره راحت مینویسه !
یک انسان سرخوش:
انگار توو اتاقش بمب ترکیده !
یک انسان سرخوش:
ویلاگش و همه ی دوستای مجازیشو خیلی دوست داره ،حتی اونایی که دیگه بهش سر نمیزنن و آرووم میان و میرن !
یک انسان سرخوش:
کلاسش داره دیر میشه ولی نشسته و داره وبلاگ آپ میکنه !
یک انسان سرخوش:
کسی است که اگر کسی در چت به او بگوید سرخوش، یک غزل بلند بالای عجیب و غریب در این باره می گوید!
***********
پی نوشت :بند آخر ،بر اساس کامنت جناب <<کودک درون>> به متن فوق افزوده شد.
جای دوستان خالی ،سفر فوق العاده خوبی بود و خیلی خوش گذشت.هوای جنوب هم این موقع سال بهاریه بهاریه و هوش از سر آدم میبره !طبق محاسباتم روز آخر رو بطور کامل اختصاص داده بودم به عکاسی و از قبل میدونستم کجا برم و از کدوم مناظر عکس بگیرم .اما از شانس مبارکم از صبح تا شب همون روز بارندگی و طوفان شد و کل محاسبات اینجانب رو نقشه بر آب کرد و روز بعد که دیگه فرصتی نداشتم و در حال برگشت بودم دوباره هوا بهاری شد !!!
به مادر و پدر گرامی ،قول داده بودم که چون شهر نا آشناست تا حد امکان سعی کنم به تنهایی نرم بیرون( تخس بازی در نیارم ) و در معیت خاله جان و همسرشون باشم.منم تا حد امکان سر قولم موندم.نتیجتا" فقط ۱بار به ذره گم شدم و بمدت سی دقیقه دوره خودم میچرخیدم ولی بعدش دوباره پیدا شدم .تازههههههه یه مسیر جدید و میون بر هم کشف کردم D :
برادر عزیز با شیطنت و نیش باز میگن که دیگه به این زودیها سفر نرو و حتی ازدواج هم نکن ،چون وقتی نیستی من نمی دونم باید سر به سر کی بذارم و اذیتش کنم !!!!!!!
*************
چند عکس هوایی :


***************
پی نوشت ۱:عکسها همیشه جالبند،چون قسمتی از زمانند که ساکن موندن !
پی نوشت ۲:تصاویر مربوط به مسیر برگشت(به سمت تهران) هستند .