|
دست نوشته های کم و بیش روزانه ام
|
کم کم شکوفه ها دارن کمتر و کمتر میشن !

شکوفهء گیلاس

شکوفهء سیب
بچه اگر هفت ماهه بدنیا بیاد،مشكلي چنداني پيش نمياد ظاهرا"، ولي اگه هشت ماهه متولد بشه، خطرناكه.چون تو هفت ماهگي رشدش كامله اما تو هشت ماهگي دوباره يه قسمت جديدي از تكاملش شروع ميشه.مي دونم زياد علمي نگفتم! الان دقيقش يادم نيست.امروز تا دوستم رو برسونم خونه دائم اين تفاوت هفت ماه و هشت ماه تو ذهنم تكرار مي شد.هشت ماهه بارداره و ظهر كه براي كاري بيرون بوديم يهو حالش متحول شد.واي! يه لحظه گفتم نكنه الان رزا(اسم دخترشه)مي خواد بدنيا بياد.مُردم تا رسوندمش خونشون.دستاش يخ بود .تا شب با اس ام اس پيگير احوالش بودم.افت شديد فشار بوده.كمي هم غر زدم كه جان هر كي دوست داري، تا وقت زايمانت بمون خونه و كار دست خودت نده!با اينكه بچه ها رو خيلي دوست دارم و براشون وقت ميذارم و جذب هم ميشيم، اما مدتهاست فهميدم كه اگه شرايطش رو داشته باشم،تمايلي به بچه دار شدن ندارم!بر خلاف چند سال گذشته(تا يكي-دو سال پيش) كه حس مادرانه ام هر از گاهي بيدار ميشد.مسئوليت سنگينيه .نه اينكه از مسئوليت فراري باشم ...اصلا".ولي به هزار و يك دليل بنظرم منطقيه.
تازه،بچه محبت رو تقسيم ميكنه!
دارم خودخواه ميشم!
شب هم كل آپارتمان بخاطر نوسانات برقي بحران زده شد و سه ساعتي برق نداشتيم.يكي از همسايه ها تو آسانسور حبس شد.درب پاركينگ و جارو هم از كار افتاده.همهء آيفونها هم سوخته.خيلي چيزاي ديگه هم نيم سوز شده.از اتفاقات برق اومدن درستش كردن ولي گفتن چون هنوز اول ساله با بيمه قرار دادمون رو تمديد نكرديم و هيچ خسارتي هم پرداخت نميشه.
امروز و امشب،الان ديگه شد ديروز و ديشب.
اینروزا انقدر هوا عالی و لطیفه که بعد از ناهار اصلا" حسه سر کلاس رفتن نیست و آدم دوست داره روی چمنهای محوطه بشینه و از آفتاب و نگاه کردن به طبیعت لذت ببره .ولی بخش مثبت وجدانم نمیذاره و میگه :
«بازم که داری می پیچونی!
پاشو تنبلی نکن .برو سر کلاس که آخر ترم یکی تو سر خودت نزنی، يكي تو سر كتاب»
منم میگم بی خیال بابا! بعد که میبینه حریفم نمیشه،شروع ميكنه به بد و بيراه گفتن و حرفهاي زشت از نوع خفن ميزنه... آخر سر من كم ميارم ميرم سر كلاس.ببينيم بالاخره اين بر و بچز دانشگاه همت بخرج ميدن تا ترم تمام نشده يه چند تا بازديد و اردو بريم يا نه!قراره با موزهء ايران باستان شروع كنيم و يكي دو تا سفر يكروزه به اطراف و اكناف داشته باشيم.
راستي، نمي دونم خانمهاي محترمي كه مقنعه سرشون مي كنن، چيكار مي كنن كه مقنعه شون تا آخر وقت خيلي مرتب و منظم باقي مي مونه!من شديدا" با مقنعه در گيرم.اولا" كه ده دقيقه طول ميكشه تا با يه حالت درست و حسابي رو سر مبارك تنظيم بشه.دوما" اين تنظيمات ده-دوازده دقيقه بيشتر دوام نداره.بعدش موهام در چندين جهت مختلف پريشون ميشه و حسابي كلافه ام ميكنه و مثل «ژولی پولی» میشم!
هان؟چيكار مي كنين خوب؟
بنده معتقدم همونطور كه از ديد روانشناسي افراد داراي <<کودک درون >> هستند، يه تعداد جك و جونور ديگه هم در دورنشون هست.خودم اسمش رو گذاشتم << باغ وحش درون >> و تا الان هاپوی درونِ خودم رو کشف کردم.این جناب هاپو حد اقل ماهی یکی دوبار فعال میشه و پاچه میگیره !
یا مثلا" یه چیز دیگه هست بنام << پلنگ درون >>. دیدید این مامان هایی رو که اگه کسی بخواد بچهء کوچولوشون رو اذیت کنه یا از اون جداش کنه یا بهش آسیب برسونه، چه شکلی میشن ؟ من دیدم. اما نوبت رسید به <<مار درون >> که تا دلتون بخواد دور و اطرافمون فراوونه و قابل مشاهده.میگن طرف <<موذ مار ِ>> از همین نشات گرفته.همین زیرآب زنی ها و غیره هم به مار درون بر می گرده.مشهورترین جونور دورنی به لحاظ شخصیتی که معرف حضور همه هست <<خر ِ درون>>مي باشد که چون دیگه خیلی واضحه نيازی به توضيح نداره .
نمي دونم اينا ارتباطي به نظريه داروين داره يا نهُ ولی دورغ چرا، من هنوز نظريه داروين رو بلد نيستم ولي در عوض ميدونم *گروه بيست چیه! يكي دو بار گذري يه نگاهي بهش(داروين) انداختم و يادمه چند تا عكس ميمون و جمجمه هم كنار توضيحاتش بود ولي اينكه اصل قضيه چيه رو نميدونم هنوز.شايدم ربطي نداشته باشه.بهر حال اگه نظريه اش رو بلديد اينجا نگيد كه مزه اش از بين نره و خودم همت كنم و برم بخونمش.شما هم اگه از باغ وحش درون موردي رو مي شناسيد، بفرماييد تا در ادامه مطلب به نام خودتون اضافه اش كنم.
-------------------
*گروه بيست تشكيل شده از وزراي دارايي كشورهاي آمریکا ، اتحادیه اروپا، انگلیس ، روسیه ، چین ،عربستان ، هند ، آفریقای جنوبی ، کره جنوبی ، آرژانتین ، استرالیا ، برزیل و کانادا،تركيه،كه هر چند وقت به چند وقت ميتينگ تشكيل ميدن و براي اقتصاد جهان تصميمهاي مهم ،مهم مي گيرن.قبل از اجلاس لندن ،يعني ميتينگ قبلي ، اين آمريكاي جهانخوار مي گفتش كه براي رفع بحران پول تزريق كنيم ،ولي اروپايي ها مي گفتن نه،بهتره كه دستمزدها رو كم كنيم و نيروها رو كاهش بديم ولي به نتيجهء درست و حسابی نرسیدن.آخرين گردهماييشون هم در لندن بود كه نمي دونم چي شد!
***
امیر گفت :والا اون چیزایی که ما میشناسیم بیشتر حشرات درونن! مارمولک درون و عقرب درون و اینا!
***
Zaq گفت :گربه ي درون!!كسي بياد نازشو بكشه!!
***
ماریا گفت: عزیزم منم بین خودمون بمونه هاپوی درون داریم ...ایشون خیلی با نمک بوده و گازهای بدی هم نمی گیرد اما اگر به پاچه کسی گیر دهد ول نمی کند.مار درون نداریم اما مارمولک درونمان در حال رشد است.مادر نشده ایم پس پلنگ و ببر درونمان هنوز خفته است.گربه درونمان هرازگاهی قلقلکمان می دهد که ما زیاد رو نمی دهیم...
***
۱.همهء فندوقهای آجیل امسالمان توسط اینجانب جدا شده و تناول گردید .
۲. ماهی سیاه چشم قلمبه ای که هم که خریده بودم ،بدرود حيات گفت ! از بس كه همه گفتند <<چقدر بی ریخته >>فکر کنم افسرده شد و دق کرد !
۳.امسال يك پازل ۱۵۰۰ قطعه هم عيدي گرفتم !يكي از لذتبخش ترين سرگرمي هاي سالم دنيا ،تكميل قطعه هاي پازله .البته مي تونه ناسالم هم باشه !ولي من نميگم كه دور از جونتون منحرف نشيد .
۴.بعد از ظهر جمعه ء قيل بعد از مدتها ،دوباره ديدار ها تازه شد.همون گروه ثابت ۷ـ۶ نفره ء دانشگاه .به علاوه ء فرزندانشون كه ماشالا هر بار هم به تعدادشون اضافه ميشه !پسرهاي ِ دوقلوي مريم فوق العاده دوست داشتني هستند .قرار گذاشتيم اونكه خوشگل تره رو براي ازدواج با دختر آينده ء من نگه داره !(پارسا بود يا كسري؟!يادم نمياد).فقط جاي شادي خالي بود .
۵.چرا همونجور كه والدين هميشه و هميشه فرزندانشون رو <<بچه >> می دونند و تا دم آخر هم دلواپسشون هستند بهمون نسبت ما فرزندان هم ،همیشه پدر و مادرها رو جوون مي دونيم و یا شاید اینطور فکر می کنیم تا خودمون آرووم بگیریم !
۶.از مزایای خاله بودن اینه که هر از گاهی بهمراه خواهرزاده ات میري سرزمین عجایب و همه ء ماشينها و وسائل بازي رو به اتفاق سوار ميشيد و كل مسير قطار سواري را با آن موزيكهاي شاد و قردار اش بشكن مي زني .
۷.اين سيستم امنيتي فروشگاهها همراه با فروشندگان حواس پرتشون ، كشته منو .اصلا" ديگه شرطي شدم .تا ميرسم به درب خروجي منتظر شنيدن آژير اخطار(دزدگير) ميشم .چون طبق معمول يادشون ميره ليبل رو جدا كنن .امشب ديگه خيلي ضايع بود .رفتيم و يه مقدار خرت و پرت از جمله يكي از اين خوشبو كنندههای با كلاس و مدرن (گلاب به روتون همون بوگير دبليو سي ) خريدم كه طبق معمول موقع خروج ام آژير به صدا در اومد .اتفاقا" ايراد از همون بو گير ِ مسخره بود .من در حال حرص خوردن و عزيزان ِ همراه خنده بر لب مي گفتند :واي ،واي ،واي ! لا اقل يه چيز ِ آبرومند ميدزديدي .
۸.با اين وقت ِ سال از ُبعد هواشناسي هميشه مشكل دارم .آدم تكليف اش رو براي لباس پوشيدن نمي دونه .معلوم نيست سرده ،گرمه ،ولرمه !
۹.طفلكي اين چيني ها حق دارن همه جور جك و جونور رو مي خورن .يه برنامه ء مستند درباره چين ديدم كه مي گفت فقط يك استان اش به تنهايي ۸۰ ميليون نفر جمعيت داره !
۱۰.با اين اوضاع و احوالات اقتصادي ،ملت خودمون به جك و جونور خوري نيفتند ،خوبه !
مردم معمولی جزء آن دسته از مخلوقاتی هستند که همه جا دیده می شوند .در حال گذر از خیابان ،در حال خرید ،در حال صحبت با یکدیگر و ...

نام:شریف
نام خانوادگي :رسا
مدرک : پروفسور شيمي
شغل :بيکار
توضیحات :شريف ،عنصري به نام رساتيُم کشف کرده است که به دليل مصالح ملي از ثبت آن خودداري مي کند .او در گذشته نه چندان دور ،عناصر مهم بسياري کشف کرد که اکثر آنها را اشتباهي به نام ديگران نام گذاري کرده بودند .يکي از اين اکتشافات عنصري سفيد رنگ بود که اگر آن را در چاي ميريختي طعمش را شيرين مي کرد .شريف اين عنصر عجيب را شريفيُم ناميد .اما خارجي ها ي جهانخوار کشف او را دزديدند و نامش را شکر گذاشتند .
***

نام:قدم خیر
نام خانوادگی:شمسی
مدرک: دکترای ادبیات
شغل:استاد دانشگاه
توضیحات:قدم خیر مثل بسیاری از دخترها ی دیگر به دانشگاه رفت تا مرد دلخواهش رابیابد و با یافتن او ترک تحصیل کرده بگوید: عزیزم ،شوهرم ،فقط بخاطر عشقم به تو است که دانشگاه را ترک می کنم و از آن پس با منتی که بر سر شوهرش دارد ،تا آخر عمر خانم وار زندگی کند .شاید دخترها همان دخترها باشند ،ولی پسرهای این دوره زمانه عوض شده اند و قدم خیر پس از یازده سال تحصیل در دانشگاه و پنج سال تدریس ،هنوز هم مجرد است !
***

نام: سربلند
نام خانوادگي : دروني
مدرک: بیسواد
شغل :چاه کن
توضیحات :چاه ها چیزهای عجیبی هستند که هر جا بروی سر راهت سبز میشوند .بعضی از آنها دو متر عمق دارند و پر آبند .برخی دیگر صدها متر در دل زمین فرو رفته اند و خشک و خالی اند .اما همه آنها در یک چیز مشترک اند ،همیشه شخصی مثل سربلند درونی آنها را کنده است .اگرچه قصد سربلند همیشه خیر بوده است ،بدبختانه در دنیای عجیب و غریب ما ،قصد خیر عده ای همواره موجب بدبختی عده ای دیگر می شود و از این رو است که ضرب المثل <<چاه کن همیشه ته چاه است>> بر سر زبانها افتاده است !
***
مطالب فوق بر گرفته از کتاب جالب و طنز آمیز ِ<<مردم معمولی>>،نوشته ی <<علیرضا میر اسدالله >> می باشد.