تبليغاتX
پرنــده ء گـــمشده
دست نوشته های کم و بیش روزانه ام
 

امشب در سر شوری ندارم، بجایش یک عالمه فکر و خیال درهم برهم دارم که هر کدام از یک طرف بر سرم هوار شده!

عصری سر کلاس داشتم برای دوست رومانیایی ام دنبال یک معادل فارسی مناسب می گشتم برای communicating . یهو گفتم آهان، اینجا "معاشرت" معنی می دهد.

بعد دوست جان گفت مطمئنی؟

گفتم بلی دوست جان! مطمئنم.

گفت نه، معاشرت یک جور نوشابه است که می نوشند!!!!

گفتم نهههههههه!!!! عزیز من آن  که شما  می گویی، "ماء الشعیر" می باشد نه معاشرت و معنی آبجو می دهد و واژه ای است عربی و متاسفانه از این کلمات عربی زیاد داریم در زبان شیرین فارسی.

بساطی داریم سر کلاس. یک موقع هایی من مغزم ارور میدهد برای معنی بعضی از کلمه های انگلیسی و عین خیالم هم نیست که فارسی در انگلیسی سم مهلک است! و سریع از دوست جان می پرسم. بعد دوستان جان ابتدا به رومانیایی  فکر می کند، بعد به فارسی جواب می دهد. گاهی هم به همان رومانیایی جواب می دهد. بعد من زل می زنم بهش که اینکه گفتی یعنی چه؟ خلاصه این چرخه فارسی، رومانیایی، انگلیسی گاهی هم فرانسه، ادامه دارد. چه شود ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 21:25  توسط لاست ِبرد  | 

 

بی جنبه ها!

 گیسوهای مبارک ام رو عرض می کنم. هر بار  میرم تحویلشون می گیرم و  شامپوی خارجکی از نوع PANTENE یا Dove براشون می خرم، بجای اینکه  خرامان و شاداب تر  بشه، بر عکس  میشه مثل شوید پلاسیده! جنبه نداره دیگه. ولی به شامپوی نامرغوب ایرانی خوب جواب میده. اصلا" شاید مایع ظرفشویی هم امتحان کنم! دی:

تا حالا امتحان کردید؟ خجالت نکشید، بگید!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 23:49  توسط لاست ِبرد  | 

 

یه درس دانشجو بیچاره کن داشتم این ترم که هم اختصاصی بود و هم پیش نیاز محسوب می شد، و از شانس مبارکم، کتابش هم نایاب شده  بود و اواخر ترم به دستم رسید. به هر کی هم می گفتم این درس رو بر داشتم، یه نگاهی می کرد که یعنی شک نکن یکی دو بار افتادنت حتمیه! مطالبش اش هم واقعا" ستم بود. چهارصد صفحه درباره ء پوپولیسم، مارکسیسم و اقتصاد سیاسی، مفهوم هژمونی گرامشی، ظهور پست مدرنیسم، فمنیسم و مکاتب و نظریه های این مدلی. تازه فصل آخرش هم یه جمع بندی بود از کل اینا  که آدم دیگه رسما"هنگ می کرد. با اینکه پنج روز براش فرصت داشتم، ولی متاسفانه مصادف شد با اون روزهای شوم اواخر خرداد و اوائل تیر و من هیچی تو مخ ام نمی رفت.  امتحان دادم افتضاح! بعد اش گفتم فدای سرت، فوقش میفتی دیگه. ولی خوب بازم دلم می سوخت واسه خودم.

همه نمره ها اعلام شده بود بجز این یکی. امروز رفتم دیدم نمره ها اعلام شده و خدا رو شکر با یک نمرهء ۱۰ شکیل و زیبا، موفق شدم این درس رو پاس کنم  این ۱۰ از بیست هم برام شیرین تره. بنا بر این حیف بود اینجا ثبت نشه. بعدا" باعث ذوق زدگی مجدد میشه. ناگفته نمونه که بقیه نمره هام رضایت بخشه. بیست که نه اما هجده و نوزده هم دارم و بنا به روایاتی دانشجوئی که بیست و  نوزده بگیره، مایه ء ننگ جامعه ء دانشجویی هست

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 0:8  توسط لاست ِبرد  | 

 

در کارنامه حوادث غیر مترقبه ای که تا حالا برام اتفاق افتاده، به غیر از حبس شدن تو آسانسور و دبلیو سی، این مورد اخیر دیگه شاهکار بود و بسی بیاد ماندنی.

امشب به قصد خرید مانتو رفته بودم، از این مدلها بود که باید مثل بلوز از بالا پوشید اش. با پوشیدن اش مشکلی نداشتم، ولی با در آوردنش مکافاتی داشتم. گیر کردم توش. دو تا دستام هم بالا بصورت عمودی مونده بودن. بقیه اش هم بیخ کمرم گیر کرده بود. الان مثلا" دارم با حفظ شئونات و آبروداری تعریف می کنم. خلاصه هلاک شدم تو اون اتاق پرو لعنتی که در ابعاد لونه مرغ بود. اصلا" یادم نمیاد چجوری خلاص شدم بعد از ۹-۸ دقیقه خود درگیری. حالا با اون وضع آشفته و پریشون اومدم بیرون، فروشنده با ناز پرسید که :

عزیزم پسندیدین؟!!! وای منو میگی...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 0:23  توسط لاست ِبرد  | 

 


"تو یه کلبه چوبی وسط جنگل تو یه روستای دور افتاده دارم خوش می گذرونم. جات خالی هم گاو اینجا هست هم مرغ و خروس. صدای جیر جیر هم که نگو"

اس ام اس رفیق شفیقمان می باشد که با دو روز تاخیر  رسیده. آن هم نه ۱ بار بلکه ۱۵ بار! ما که خیر سرمان وسط شهر و تکنولوژی و تمدن بسر می بریم، همچنان سرویس اس ام اس مان  قطع می باشد. آن وقت شما دوست جان از یک کلبه چوبی، وسط جنگل، در یک روستای دور افتاده، مشغول خوش گذرانی در مجاورت گاو و مرغ و خروس و جیر جیرک() اس ام اس ارسال می کنی و بجای ۱ بار ۱۵ بار دریافت می شود!!!

***

پینوشت: جوجه های دو پست قبل تر، به سرعت بزرگ شدند، پرواز یاد گرفتند و رفتند. فقط گاهی برای دانه خوردن، بر می گردند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 21:57  توسط لاست ِبرد  | 

 

احیانا" کسی قصد نداره بره سراغ سنت حسنه ء ازدواج؟

نامزدی چی؟

بابا اصلا" تولد یا گودبای پارتی هم باشه قبوله! فقط منهم دعوت کنید که بعد از  جریانات اون مدلی و  امتحانات این مدلی، رسما" مساعدم برای دپ شدن!!!!!

ُعمرن(چشمک)

این قالبهای بلاگفا یکی از یکی بی ریخت تر! شیطونه می گه دوباره برم همون قالب قبلی مشکی گلمنگلی سفارشی رو بیارم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 12:4  توسط لاست ِبرد  | 

 

جوجه ها و مادرشان

 

جوجه ها بدون حضور مادرشان

همان جوجه ها از نمایی دورتر

----------------------

پی نوشت یک: خوش بحال جوجه ها که بی خبرند از همه جا.

پی نوشت دو: این طفلکی ها  چطور  تحمل می کنند وزن مادرشان را؟

پی نوشت سه: ...

پی نوشت چهار: سه نقطه پی نوشت بالایی هم نثار بلاگفا که بدجور با روان آدم بازی می کند اینروزها!

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 21:43  توسط لاست ِبرد  |