|
دست نوشته های کم و بیش روزانه ام
|
بعدنوشت از نوع بالانوشت:
همه ی کار ها با موفقیت انجام شد. فقط خیـــــــــلـــــــی خسته و هلاک شدیم!
ــــــــــــــــــــــــــــــ
یک ساعتی هست با مانتو مقنعه ی گرم منتظر دوستی نشستم که بیاید برویم دنبال یک سری کارهای اداری. پوشه مدارک ام دوباره و سه باره چک می کنم. ایمیل جواب می دهم، به گودر سرک می کشم، سایت دانشگاه رو نگاهی می اندازم. نخیر! نیومد،. ظهر شد!
چند دقیقه پیش تماس گرفته که ۲۰ دقیقه دیگه بیا پایین بعدش دوباره با هم برگردیم منزل ایشون تا پسر ۷ ماهه اش رواز همسرش بگیریم. بعد من بچه رو بغل کنم تا ایشون رانندگی کنن بعد برویم تا خونه ی مادرش، بچه را تحویل مادربزرگ اش بدهیم بعد برویم دنبال کارهای اداری مان. حتما" وقتی هم برسیم مسئول مربوطه در جلسه تشریف داره یا رفته مرخصی!
حتما که امروز ما به همه ی کارهامون می رسیم!!!
ظهر شد به خداااااا
برم که ۲۰ دقیقه گذشت...
چی نوشتم نمی دونم! نخوندمش...غلط غلوت داشت بعدا" میام ویرایش اش می کنم.
نمی دانم تازگی ها روح ام شب تا صبح را کجا سیر می کند، با که نشست و برخاست می کند، چه می گوید، چه می شنود و چه می بیند که دل کندن از آن دور دورها و برگشتن اش به کالبد ام انقدر برایش دشوار شده!
ناقلایی شده برای خود اش. دور ام می زند! هر چه فکر می کنم شب تا صبح را تا کجاها رفته و با که بوده، یادم نمی آید. وقتی هم که می آید سرا پایم را درد میگیرد.
چه می کنی جانم؟ چه می کنی روحم؟ کارهای ساختمانی؟
بیا و روح خوبی باش که حالا حالا ها کار داریم با هم. من که قول دادم تا جایی که در توانم هست، آزارت ندهم. نگذارم چیزی مثل خوره بخورد تو را.
کسی درودی، رحمتی چیزی نثار روحمان نکرده است آیا؟
با این همه تفاوت، گاهی ناچاری تن دهی به بی تفاوتی
ناچاری که همه ی حرف ها را پشت گوش بیندازی
ناچاری به اینکه فقط نظاره گر باشی
ناچاری به سکوت، به نبودن
و گم شدن، حتی بیش از اینها...

(۱)

(۲)
این همان است که وقتی کوچک بودیم اغلبمان می گفتیم «دیب» است.
کمی که بزرگتر شدیم وقتی که داشتیم یکی از همین سیب ها را محکم گاز می زدیم، دندان شیری مان افتاد.
رفتیم کلاس اول و حرف سین الفبا را با سیب یاد گرفتیم.
نوروز که شد فهمیدیم یکی از سین های مهم هفت سین سیب است.
وقت تنبلی های شبانه، سیب خوردن خیلی بهتر و راحت تر از مسواک زدن بود.
در روایات آمده علت رانده شدن آدم و حوا از بهشت هم سیب بوده.
همین سیب و سقوط اش از درخت بود که باعث شد نیوتن قانون جاذبه را کشف کند.
بعضی از سیبها کرم خورده هستند، یعنی درونشان کرمی لانه ساخته! مثل بعضی از آدم ها که ذاتا" ِکرم دارند. سیب ها را که سمپاشی می کنند، حالشان خوب می شود. اما کرم آدم ها با سمپاشی هم درمان نمی شود!
سیب ها هم مثل جامعهء انسانی رده بندی دارند: سیب کال، سیب مجلسی، سیب گلاب، سیب زیر درختی، سیب درشت، سیب ریز، سیب صادراتی، سیب اصلاح نژاد شده و ...
و
.
.
.
شعر ِ سیب «حمید مصدق» و جواب زیبای «فروغ فرخزاد» را هر بار که می خوانم، غرق لذت می شوم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پینوشت: ابتدای جادهء بروجرد به سمت ملایر را باغ های سیب احاطه کرده. عکسهای فوق محصولات خوشمزه ء همان باغها هستند.
می زنم روی کانال های* اینوری، طبق معمول یک نفر دارد هوار می زند که این *آقای استکبار جهانی فکر ت-ج-ا-و-ز به ما را دارد، اما کور خوانده، می زنیم دهانش را آسفالت... ، مقابله می کنیم و از این حرفها...
می زنم روی کانال های *اونوری، یک سری تصاویر از خانم ها و آقایان شاد و خندان پخش می شود. صدایی هم با هیجان بسیار، دائم نامی را تکرار می کند و توضیح می دهد که این بهترین داروی درمان ناتوانی ج.ن.س.ی است و دیگر غمتان نباشد، مشکلات شما را حل می کند و بروید و خوش باشید و از اون حرفها ....
میزنم روی کانال های اونوری تر، به دنبال کارتون اوگی . از کانال های فارسی زبان که خیری ندیدیم! لا اقل به بهانهء اوگی هم که شده، چهار کلام آلمانی یا اتریشی یاد بگیریم!
نخیر، از اوگی هم خبری نیست! به گمانم ۹ شب به بعد پخش می شود.
می آیم اینجا این مطلب را برای خودم و خودتان پست می کنم و می روم دنبال کارم...
***
* اینوری یعنی کانال های رسانه ملی.
*اونوری هم یعنی کانال های ۲۴ ساعته فارسی زبان لس آنجلسی.
*به گمانم این استکبار جهانی که می گویند فکرهای پلیدی هم در سر دارد، مرد باشد! هان؟!
