|
دست نوشته های کم و بیش روزانه ام
|
و تنها یک مشکل از هزاران مشکل حرکات اضافی بدن و پر جنب و جوش بودن این است که زانوی پای راست ات با شدت تمام می خورد به ناخن بلند شصت دست چپ ات و ناخن ات بر می گردد و از وسط بصورت نصفه، نصف می شود و از درد بالا پایین می پری و همزمان در دل لعنت می فرستی بر هر چه ناخن بلند است و بیوتی میوتی و می گویی اصلا" این بار آخری بود که ناخن بلند کردم و چون وضعیت ناخن مذکور خیلی خاص و داغان است و فعلا" به هیچ طریقی نمی شود از شرش خلاص شد با یک چسب زخم می بندی اش که گیر نکند به جایی تا بعدا"فکری کنی برایش.
می بینم که آمار بازدید وبلاگم با سر سقوط کرده!
می خوانم و می شنوم که دوستان عزیز مجازی و حقیقی ام گله مند هستند!
می دانم که ساعت خواب و استراحتم خیلی کمتر شده و وزن کم کرده ام!
درست است، شدیدا" محروم کرده ام خودم را از تفریح و هر آنچه که برایم لذتی داشته...
نمی شنوم بهانه های قلبم را و جانانه سرکوبش کردم که آرام باشد و بهانه نگیرد و بعدها وقت دارد برای عشق ورزیدن ...
متاسفم که نگران کردم بعضی ها را...
آگاهانه بر خودم سخت می گیرم اینروزها !
اما خوشحالم از آینده ای که دارم می سازم اش با همه ی توانم. دیگر نمی خواهم ذره ای تاوان پس دهم به زندگی...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پینوشت ویژه: صمیمانه ممنونم از همه ی دوستانی که جویای احوالم بودند.
وقتی خطای دید ات به حدی می رسد که کلمه ی «پونور» را (رووم به دیفال) «پور.نو» بخوانی و *«دو دره» را *«دودره»، تا چند دقیقه بعد اش هم مبهوت و متفکر باشی که خوب حالا این کلمات چه ربطی به متن داشتند، این حالت یعنی اخطار !
یعنی اینکه تا مغز ات ارروهای وحشتناک تری نداده کتاب را ببند و پاشو برو سری به یخچال بزن بعد اش هم گوش ات را به یک موسقی روح نواز و ملایم مهمان کن.
شفاف سازی:
* دو دره یعنی دو تا دره، دو تا پرتگاه.
*دودره هم لابد معرف حضور هست دیگر...یعنی همان پیچاندن.
کلی پیام ادبی - فرهنگی داشت این پست!
اینهم رنگین کمان به مناسبت باران امروز که هنوز هم می بارد. همه ی گرد و خاک ها را با خودش برد. رنگین کمان ها هم مثل ابرها پدیده های گوگولی و ناقلایی هستند. می آیند گوشه ی آسمان و دلبری می کنند. همیشه هم آن دور دورها هستند. اما این یکی گوشه ی زمین بود.
.
«دریاچه تپه ی چغا»

دو هفته، کمی بیشتر یا کمتر، هر آنچه که پیرامونم هست، بویژه از نوع آدم اش را، همینطور که به حال خود رها می کنم. از این میز گرفته تا این اتاق با همه ی َدرهم و َبرهمی دلچسب اش و حتی ...
خاک می گیرد؟ خوب بگیرد. انقدر بگیرد که وقتی دستم را رویش می کشم جای انگشتانم بر َتن اش بماند!