|
دست نوشته های کم و بیش روزانه ام
|
چرا همیشه وقت امتحانات پایان ترم که می رسه ، بجای حس درس خوندن ، هوس می کنی یه کتاب غیر درسی بخونی ، یه فیلم جدید ببینی ، هرچی آهنگ از سنتی تا قردار رو گوش کنی ، سی وپنج دقیقه با بهترین دوستت( از آموزش زبان انگلیسی تا اثر تغذیه در تعیین جنسیت فرزند ) صحبت کنی ،sms های چرتو پرت بخونی …..؟؟؟؟
این یعنی فاجعه یعنی همین شرایط که من دچارش شدم.به هر حال دیر یا زود عذاب وجدان می گیرمو می رم سراغ کتابا.
اما اصل مطلب :
به خودش قسم ذره ای هم به حقیقتو درستی خواست خدا شک ندارم وهر بار که این جمله رو با خودم تکرار می کنم " هر چه خدا خواست همان مي شود " آرامشم بیشتر می شه .ولی متاسفانه خیلی ازما آدما داریم از خواستو اراده خدا سوء استفاده می کنیم.یعنی وقتی می خوایم اشتباهاتمونو توجیه کنیم یا به مراد دلمون برسیم دم از خواستو اراده خدا میزنیم .
به راحتی وارد زندگی همدیگه می شیم با کلی حرفای قشنگ اما همچین که این تفریحم دلمونو زد ،دنیای طرفو رو سرش خراب می کنیم و میریم .اگه خیلی وجدان بخرج بدیم ویه نیمچه ایمانم داشته باشیم، می گیم " خواست خدا بوده " (آقا میره تجدید فراش میکنه ، با یکی هم سن دختر خودش ازدواج می کنه ، می گه : خواست خدا بوده تا اینجوری ثواب سرپرستی یه دختر بی پناه نصیبم بشه (اگه اینو می گم ، معنیش این نیست که بابام زن دوم گرفته )
بدون تحقیق و تنها به این دلیل که از بقیه جا نمونیم، به اولین خواستگارمون جواب مثبت می دیم . وقتی که کار رسید به دادگاه خانواده می گیم ....
یا مثل من که الان درس نمی خونمو،رفتم بالای منبر. پس فردا که مشروط شدم ، می گم ....
چطور وقتی پای منافع شخصیمون به میون میاد، همه می شیم علامه؟از آینده نگری ،شخصیت مستقل و علاقه و.... صحبت می کنیم.محاسباتو پیش بینیهامون که نتیجه عکس دادن،دنبال شریک جرم می گردیم و خیلی ٍ خیلی ، خیلی بده که چشمامونو ببندیم و بگیم خواست خدا بود.
یعنی همون : کی بود ؟ کی بود ؟ من نبودم !
پس یادمون باشه از لطفو ومرحمت خدا سوء استفاده نکنیم. لا اقل با خودمون روراست باشیم .دنبال دلیل اصلی اعمالمون بگردیم.این اولین مطلبیه که می نویسم . زیاد اهل نصیحت کردن نیستم ولی دوست داشتم اولین نوشتم با یاد خدا همراه باشه.احتمالا تا مدتها نباید انتظار خواننده ثابت داشته باشم ، ولی اعتراف می کنم ،از اینکه اینجا نظرتون رو بگین ، حسابی ذوق مرگ می شم.
شاد باشی