تبليغاتX
پرنــده ء گـــمشده - رسم غریب
دست نوشته های کم و بیش روزانه ام
وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی

که بس دور است بین ما که آن سو نازنینی غنچه ای شاداب و صدها آرزو بر دل

دلی گهواره ی عشقی که چندی بیش نیست شاید

و از بازیچه بودن سخت بیزارست

وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی

که بس دور است بین ما

و عاشق گشتن و عاشق نمودن

سخت دشوار است ...

............................................................

رسم غریبی است .ظاهرا" چاره ای هم نیست. اینهم از عوارض بزرگ شدن است!

 اینکه بیاموزی  همیشه بخشی از احساساتت را  پنهان نگه داری یا حتی بدتر ! در نطفه خفه شان

کنی .بخاطر خودش و خودت ، و من از این نوع آموختن بیزارم .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 5:33  توسط لاست ِبرد  |