تبليغاتX
پرنــده ء گـــمشده - مثلا" حرفای تو، کاش می شد قند و عسل...
دست نوشته های کم و بیش روزانه ام
 

نه، نه، نه، حالا نه! الان اصلا" وقت مناسبی برای سرماخوردگی نیست.

با یک بلوز نسبتا" زمستونی بر تن و یک لیوان شیر داغ و عسل و قرص  سرماخوردگی که تا دقایقی دیگه می خورمش و کمی گلو درد و موزیک های یکی در میون جینگولی ـ غیر جینگولی در حال پخش،  نشستم دارم یکی یکی به وبلاگ هاتون سر می زنم و کامنت میذارم.عمرا" سرما بخورم. پیشگیری می کنم، شما هم دعا کنید.

عنوان مناسب تر از این برای پستم  دم دست نداشتم. بر گرفته از یکی از همین موزیک جینگولی هاست. با شیر عسل هم جور در می آد.گفته بودم که خیلی دوست دارم یه بار شیر گاو بدوشم؟؟؟ آره خیلی دوست دارم یه بار خودم شیر گاو بدوشم. تا حالا چند بار سعی کردم به گاو ها نزدیک بشم ولی نشد که نشد. همچین که گاوه دمش (دنب) رو تاب می ده من عقب نشینی می کنم. گاوه دیگه حالیش نیست.یه موقع هیجانزده میشه گاوبازی از خودش در می آره. ولی بالاخره یه روز این کارو می کنم. حدس می زنم از بعد گردشگری، تجربه دوشیدن گاو، جزء «گردشگری» روستایی قرار می گیره. به احتمال زیاد با گردشگری طبیعی و گردشگری ماجراجویی هم، همپوشانی داره. از شیر عسل به کجاها رسیدم ...

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 22:9  توسط لاست ِبرد  |