تبليغاتX
پرنــده ء گـــمشده - من مست و تو دیوانه، ما را که برد خانه
دست نوشته های کم و بیش روزانه ام
 

از آن روزهایی بود که بی دلیل خیلی خیلی سر حال بودم. تلفنی از کلینیک مربوطه وقت گرفته بودم  و در کمترین زمان ممکن (۱۰ دقیقه) آماده شدم و ۵ دقیقه زودتر از وقت مقرر رسیدم. ساختمان برایم غریبه بود. از خانم بسیار شیک پوشی که منتظر رسیدن آسانسور بود، سراغ کلینک را گرفتم. موقع خروج از آسانسور به خانم تعارف کردم که اول شما بفرمایید، نه امکان ندارد، خواهش می کنم .... دوباره به دنبال علائم رفتم. پذیرش شدم منتظر ماندم تا نوبتم شد. درب اتاق را که باز کردم با همان خانمی که توی آسانسور با هم بودیم مواجه شدم. ایشان همان خانم دکتری بود که باید از من تست سلامت روانی می گرفت و  چون یک جور خاصی خوشگل بود(از  آن قیافه های که آدم دوست ندارد چشم ازشان بر دارد)  چشم از صورتش برنداشته بودم و ناخودآگاه توی آسانسور لبخند های بی دلیل تحویلش داده بودم!! 

بعد از مصاحبه و مشاوره و تست هوش و غیره، جوابش را نوشتند و گذاشتند توی یک پاکت مهر و موم شده و فرستادند برای روانپزشک بعدی برای صدور جواب نهایی!

اینجا یک کشور در حال توسعه است. مردم عادت دارند به خودخوری، خود درمانی و پنهان کاری. بر خلاف اکثر کشورهای پیشرفته دنیا که اغلب افراد چند وقت یک بار و به طور منظم می روند پیش روانپزشک یا روانشناس، اگر کسی با پای خودش ماه به ماه برود برای مشاوره ی روانی، یک مارک «روانی»یا «آدم مشکل دار» یا «طرف قاطی داره» به او می چسبانند که صد تا مشکل دیگر هم از بغلش ایجاد می شود. البته این نکته که روانپزشکان و روانشناسان هم تا چه حد صلاحیت دارند و قابل اعتماد هستند، جای تامل دارد و بحث اش جداست. تعارف که نداریم! منهم از این قاعده مستثنی نیستم. یعنی با پای خودم نرفتم که ! فرستاده شدم. مجوز گرفتن حالا هر جور مجوزی که باشد، دنگ و فنگ خودش را دارد مثل گواهی سلامت روانی، جسمانی، عدم سوء پیشینه، عدم اعتیاد و غیره ... و آخرش هم معلوم نیست که آیا آنچنان که باید و شاید کارائی دارد یا نه. مجوز را می گویم...چرا؟ خوب به همان دلیل بالائی: «اینجا یک کشور در حال توسعه است»

من دیوانه بازی های خاص خودم را دارم.تو* هم داری، همه مان داریم و من عاشق بعضی از دیوانه بازی های خودم هستم و اگر روزی قرار شد  کسی را برای بقیه زندگی همراهی کنم باید تک تک این دیوانه بازی هایم را خوب ببیند، چه بهتر که دوستشان بدارد. اگر دوستشان نداشت، بپذیرتشان و منهم شیفته ی دیوانه بازی هایش شوم. اصلا" برای همین است که می گویند دیوانه چو دیوانه بیند، خوشش آید! 

* تو به مفهوم جنرال و عمومی اش.

پینوشت۱: به سلامتی گواهی سلامت روانی دادند. روان بنده مشکلی ندارد.انتظار داشتم بگویند انسان مضطربی هستی، اما شواهد و قرائن می گوید نیستم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 15:49  توسط لاست ِبرد  |