|
دست نوشته های کم و بیش روزانه ام
|
خير سرمان وبلاگ زديم تا بي پرده و راحت حرف بزنيم !
خودمانی و شاید از نوعی دیگر ... اما كوفتمان شد. اينجا هم كمي تا قسمتي اسير قيد و بنديم .با همه بي در و پيكري و مرزهاي نا مرئي اش گويي هزاران چشم تو را مي نگرند .خلاصه اینکه :
"هزار گفتنی به لب اسیر پیچ و تاب شد "