تبليغاتX
پرنــده ء گـــمشده - آسیب فرهنگی!!!
دست نوشته های کم و بیش روزانه ام
 

"دست نوشته های رکسانا " جایگزین عنوان قبلی وبلاگ (بانوی کوچک )

گردید.



گاهی چقدر بی انصاف هستیم . فقط با چشم بسته انتقاد می کنیم و عوارض جانبی را در نظر نمی آوریم .
به عنوان مثال دائما" انتقاد می شود ،یکی از عوامل بالا بودن آمار تصادفات در ایران (جدای از بحث جاده ها ) اتوبوسهای از رده خارج و اسقاطی هستند که مسافران را جابجا می کنند. پس  چرا اقدامی برای جمع آوریشان نمی شود؟
غافل از اینکه اگر این اتوبوسها از سیستم حمل و نقل کشور حذف شوند، آمار تلافات جاده ای کاهش می یابد اما ،دچار آسیب فرهنگی می شویم.
 چرا آسیب فرهنگی؟
 چون اتوبوسهای یاد شده ،در کنار جابجایی مسافران  و روانه کردن مردم بخت بر گشته به دیار باقی ،فعالیت فرهنگی هم انجام می دهند .اگر دقت کرده باشید روی شیشه عقبی اغلبشان،بیتی ، کلامی( همراه با رنگهایی در حد جیغ و نقش گل وبلبل ) خود نمایی می کند و این خود حاکی از نقش مهمی است که اتوبوسهای اسقاطی  در احیاء و نگه داشت زبان  فارسی و بالا بردن سطح عمومی اطلاعات ادبی ایفا می کنند .
ما ایرانیان که هم ملتی هستیم به غایت ادب دوست و همیشه پیشگام دربرگزاری انواع همایشها و فعالیتها ی  فرهنگی، ادبی و هنری . فرهنگ سازی هم از نان شب  برایمان  واجب تر است.لذا جهت جلوگیری از ایجاد ضایعه  فرهنگی است که این اتوبوسها از سیستم حمل ونقل حذف نمی شوند!!!!!و اصلا" این فکر را به خاطر مبارکتان راه ندهید، خدایی نا خواسته مسئولین مربوطه در این زمینه بی درایت هستند(!!!!!!)دیگر بر  همگان هم بدیهی است که مسئولین در تشکیل ستاد بحران و ... چقدر سریع عمل می کنند.بنابر این  چه ایرادی دارد هر ساله عدهء زیادی در راه فرهنگ و ادب جان بسپارند؟
لذا هر گونه انتقاد در این زمینه مردود است. به نمونه ای  از  آخرین نوشته های  اتوبوسی ، مشاهده شده توسط اینجانب ، توجه فرمایید :

"غصه نخور ، میرم و بر می گردم."

"به چشمانت بیاموز هر کسی ارزش دیدن ندارد."


"چشم انتظار "  ،  "جگر طلا " ،  "عزیز دل مادر ".


اگر بر دیده مجنون نشینی     بجز نیکویی لیلی نبینی


 گر بمیرد دختری    از قبر او روید گلی
گر بمیرند دختران    دنیا گلستان می شود

دست بر قضا، مدتی است که توفیق اجباری سوار شدن بر یکی از این مرکبهای با شکوه، نصیب من و جمعی از دوستان شده. هیبتش چیزی است در ردیف اتوبوسهای  ورزشگاه آزادی ، پس از بازی استقلال و پرسپولیس .روی شیشه عقبی اش هم  با خط درشت حک شده: " شنگول  " .   خدا نصیبتان نکند ، راننده اش هم از خودش شنگول تر !
مبتلا به جنون سرعت . عاشق سبقتهای غیر مجاز علی الخصوص بر سر پیچهای  جاده، صحبت با موبایل در حین رانندگی. گاهی هم برای  به رخ کشیدن مهارتش و قبض روح نمودن ما ، فرمان را رها می کند.علائم خماری هم کم و بیش دارد.
همه اینها به کنار، علاقه وافری (در حد مرگ ) هم نسبت  به ترانه های "جواد یساری " در او موج می زند(فعالیت فرهنگی ).
ما هم که محکوم به شنیدن هستیم. من یکی که بیشتر ترانه های جواد یساری را  از بر شده ام.حتی  گاهی تا دو سه روز، این ترانه ها  بطور اتوماتیک در ذهنم پخش می شود .
خلاصه اینکه بعد از این نسبت به اتوبوسها اسقاطی انتقاد نکنید که خدایی نکرده بی فرهنگ انگاشته نشوید.
 اگر روزی هم  دیدید تاخیرم در بروز نمودن مطالب ،بیش از حد  طولانی شده، حتم بدانید که شنگول رمیده و ما را با هزار و یک آرزو بر دل ، به سفر آخرت فرستاده.

 


شاد باشید

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 16:39  توسط لاست ِبرد  |