|
دست نوشته های کم و بیش روزانه ام
|
پایین پله ها ایستاده بود و نگاهم می کرد .
میگم که ...
جانم ؟(نشستم روی پله تا هم قد بشیم)
خیلی دوست دارم.بیا بوست کنم (همزمان صورتش رو آورد جلو ).
منم دوست دارم عسلی ...و محکم لپش رو بوسیدم .
لبش به خنده باز شد .خوب پس حالا بیا بریم از استخر برام << نی نی قورغابه >> !!!بگیر .دست تو دست هم رفتیمو از آب سبز رنگ استخر چندتا بچه قورباغه لیز و چندش آور براش گرفتم .همیشه نامم رو صدا می زنه .هیچوقت نمیگه خاله.
*حتی بچه ها هم از جادوی << دوستت دارم >> با خبر هستند *