|
دست نوشته های کم و بیش روزانه ام
|
بچه های دانشگاه جدید خیلی فعال هستند .هفته گذشته که برای دوره ی آموزشی کوهنوردی ثبت نام کردم اصلا" تصور نمی کردم به این زودی حرکتی انجام بشه .امروز که نسبت به بقیه روزها سردتر بود ،اولين صعود رو زير بارش پراكنده ي برف و بارون انجام داديم . مربيان گفتند كه چون اكثرمون آماتور هستيم ،مسافت كمتري رو خواهيم رفت .براي جلسه ي اول ياد گرفتيم كه چطور گام برداريم كه شيوه اش نسبت به شيب و سنگ و سنگريزه به چند مدل تقسيم ميشه ،بصورت خطي و پشت سر هم حركت كنيم ،نيم متر فاصله رو با هم حفظ كنيم ، ريز قدم بر داريم ،دم و بازدم صحيح و غيره ...
اولش همه چي خوب پيش ميرفت ولي كم كم كه ارتفاع زيادتر شد تازه به عمق ماجرا پي برديم .وقتي پشت سرمون رو نگاه مي كرديم از ترس سقوط چشمهامون رو مي بستيم و دوست داشتيم زودتر برسيم بالا .حالا بالا رو نگاه مي كرديم ، مگه مي رسيديم ؟ خيلي دور بنظر مي رسيد .نه مي تونستيم برگرديم و نه مي تونستيم اون وسط بمونيم . نفسهاي بريده بريده و آبريزش بيني و مه و سر خوردن هاي گاه و بيگاه و دره هاي اطراف رو كه به ما دهن كجي ميكردند به اين شرايط اضافه كنيد .ولي خدا رو شكر مربي ها و بچه هايي كه حرفه اي بودند ، بين گروه تقسيم شده بودند و هواي همه رو داشتند و حتي براي تنفسمون هم تذكر مي دادند و با توفقهاي مكرر ما هم مشكلي نداشتند .البته ديگه چيزي به صعود نمونده بود كه من نفس كم آوردم و تنفسم خيلي سخت شده بود ! عوارض آسم دوران كودكي و عدم آمادگي جسمي ام خودش رو نشون داد .بهمين دليل بعد از ده دقيقه اي استراحت ،بهمراه دو تا از دوستانم و يكي از مربيان(كه زحمت حمل كوله و خرت و پرتهاي من رو هم كشيدند ) از مسير ميان بر برگشتيم به كمپ بين راه و همونجا منتظر گروه مونديم تا مسير برگشت رو با هم باشيم.بعد از سي چهل دقيقه گروه به ما ملحق شدند.هيچي به اندازه ي چايي داغ داغ تو هواي سرد سرد مزه نميده .گفتمان و نظر خواهي درباره ي برنامه هاي آينده كوهنوردي و پيشنهاد و انتقاد ها انجام شد و بعد از گرفتن يك عكس دسته جمعي به رسم يادگار از اولين صعود ، راه برگشت رو در پيش گرفتيم .ماشالا انقدرررر همه مان ورزشكار و آماده بوديم به محض اينكه مي ايستاديم پاهامون شروع ميكرد به لرزيدن !ظاهرا" علتش كاهش قند خون بود !البته انصافا" آمادگی آقایون از خانمها خیلی بهتر بود .سرانجام با دماغها و لپهاي قرمز بدون هيچگونه تلفاتي رسيديم پايين .تجربه ي خوبي بود با دوستان جديد .گروه هم عالي بودند.
عکسها :
مسیر رفت (اینجا اوائلش هست و هنوز جرات نگاه کردن به پشت سرمون و عکاسی رو داشتیم )
مسیر برگشت
کمی بعد از کمپ ، مسير برگشت (پر بود از اين كفترهاي چاغ كه چند نفري هوس كردند با وسائل ابتدايي شكارشون كنند كه با شكست مواجه شدند )
اون بالا بالا هاست نزديك ابرها با يك دره ي عميق ،سمت چپ .چون خطر سقوط وجود داشت
و منهم اصلا" دلم نمي خواست پشت سرم رو نگاه كنم ،از روبرو عكس گرفتم.
***
يك تجربه ارزنده :پيش از اينكه تشريف ببريد كوهنوردي ناخنهاي پاهاتون رو كوتاه كنيد !وقتي رسيدم خونه و كفشهامو در آوردم به اين نکته پي بردم !