|
دست نوشته های کم و بیش روزانه ام
|
بمناسبت فرا رسیدن فصل زمستان و به یاد بارشهای پر بار پارسال و کنسل شدن امتحانات دانشگاهها و هیجان برف بازی و آدم برفی ساختن .
با پارو ،بیلچه و کفگیر ساخته بودمش .چشمهایش زغال بود .دماغ یا همون هویج رو از صورت آدم برفی بچه ی همسایه به سرقت بردم ! دهان و دگمه های روی شکمش هم از میوه های درخت باغچه برداشتم .شال و کلاه خودم هم بر سرش گذاشتم .ابهتی داشت برای خودش .با همه ابهت اش ،یک هفته بعد آب شد !