|
دست نوشته های کم و بیش روزانه ام
|
جای دوستان خالی ،سفر فوق العاده خوبی بود و خیلی خوش گذشت.هوای جنوب هم این موقع سال بهاریه بهاریه و هوش از سر آدم میبره !طبق محاسباتم روز آخر رو بطور کامل اختصاص داده بودم به عکاسی و از قبل میدونستم کجا برم و از کدوم مناظر عکس بگیرم .اما از شانس مبارکم از صبح تا شب همون روز بارندگی و طوفان شد و کل محاسبات اینجانب رو نقشه بر آب کرد و روز بعد که دیگه فرصتی نداشتم و در حال برگشت بودم دوباره هوا بهاری شد !!!
به مادر و پدر گرامی ،قول داده بودم که چون شهر نا آشناست تا حد امکان سعی کنم به تنهایی نرم بیرون( تخس بازی در نیارم ) و در معیت خاله جان و همسرشون باشم.منم تا حد امکان سر قولم موندم.نتیجتا" فقط ۱بار به ذره گم شدم و بمدت سی دقیقه دوره خودم میچرخیدم ولی بعدش دوباره پیدا شدم .تازههههههه یه مسیر جدید و میون بر هم کشف کردم D :
برادر عزیز با شیطنت و نیش باز میگن که دیگه به این زودیها سفر نرو و حتی ازدواج هم نکن ،چون وقتی نیستی من نمی دونم باید سر به سر کی بذارم و اذیتش کنم !!!!!!!
*************
چند عکس هوایی :


***************
پی نوشت ۱:عکسها همیشه جالبند،چون قسمتی از زمانند که ساکن موندن !
پی نوشت ۲:تصاویر مربوط به مسیر برگشت(به سمت تهران) هستند .