توی این چندین و چند سالی که مترو راه اندازی شده، بدون اغراق سه چهار بار بیشتر از مترو استفاده نکرده بودم. معتقد بودم تا وقتیکه ماشین شخصی و تاکسی هست، اصلا" مترو چیه!
اما از دو ماه پیش تا بحال، مجبور شدم بطور «حرفه ای»! هر هفته برای رفت و آمد از مترو استفاده کنم. چون با وجود ترافیک، طرح ترافیک، بعد مسافت و خستگی و عدم امنیت، استفاده از ماشین شخصی اصلا" عاقلانه نیست. یک کارت اعتباری هم گرفتم و هر ماه شارژ اش می کنم . بر خلاف روزهای اول که بشدن مبهوت سیل جمعیت می شدم و همه اش نگران بودم که از ایستگاه مورد نظرم جا بمونم، الان دیگه حتی می دونم کجای سکو باید بایستم که دقیقا" روبروی درب واگن باشه و می دونم دو تا واگن اولی و آخری، مختص خانم هاست. با همه شلوغی و دردسرهای مترو سواری، فرصت جدیدی بدست آوردم برای مشاهدهء مستقیم جامعه. جامعه ای که اسم اش«واگن خانم ها» ست.
اولین گروهی که تو این جامعه خودنمایی می کنه، زنان دستفروش هستن. از 7-6 ساله (با احتساب بچه های کار) تا 60- 50 ساله. بعضی هاشون بقدری مرتب و موقرن که تا وقتی شروع به تبلیغ جنسشون نکنن ،از ظاهرشون نمی تونی تشخیص بدی که فروشنده هستن. عده ای شون هم برای اینکه شناخته نشن(حتما" برای حفظ آبرو) ماسک می زنن. هر چیزی هم فکرشو بکنی، می فروشن. از خوراکی و لباس و لوازم آرایش گرفته تا وسائل بهداشتی - آرایشی و وسایل خونه! گاهی با هم دعواشون میشه تو اون یه وجب جا و چنان ولوله ای به پا می شه که بیا و ببین.
گروه دوم (که شامل حال خودم هم می شه) و به نظرم بزرگترین گروه رو تشکیل می دن، دانشجوها هستن. بصورت انفرادی یا گروهی. با کیف و کوله و کلاسور و هدفون به گوش! اگه اول صبح باشه معمولا" مطالعه می کنن یا چرت می زنن و اگه آخر وقت باشه یا با هم دیگه در حال صحبت کردن و خندیدن هستن، یا متفکرن، یا تو حال خودشونن و موزیک گوش می دن یا مشغول اس ام اس بازین و یا باز هم دارن چرت می زنن. البته همیشه هم یه خوراکی برای خوردن دارن!
گروه سوم مادران باخیال/ بی خیال هستند. دسته اول یعنی مادران باخیال علیرغم همه خستگیشون ،همه حواسشون به بچشونه که مبادا گم بشه یا جا بمونه. دسته دوم (مادران بی خیال) اونهایی هستند که خودشون جلو تر میرن و بچهء بیچاره هم لای در مترو می مونه. یا مادر پیاده میشه و بچه تو واگن جا می مونه و تو ایستگاه بعدی مردم بچهء گریون رو می رسونن به مادر بی خیال!
گروه چهارم کارمندان هستند که صبحها اغلبشون از فرصت استفاده می کنن و می خوابن و آخر وقتها معمولا" با یکی دو تا کیسهء بزرگ خرید، در حال برگشتن به خونه هستن یا با همکارشون دربارهء اضافهء کار و وام و حقوق مزایا و همکار زیر آب زنشون صحبت می کنن.در غیر اینصورت تا رسیدن به مقصد اگر جای نشستن باشه، می خوابن.
گروه پنجم زنان طن فروش هستن! معمولا" با آرایشهای فوق العاده غلیظ، موها و ناخن های مصنوعی ،غالبا" زیر 30 سال، در حال صحبت با موبایل با مقادیر زیادی عشوه و حرفها و شوخی های مثبت 18 در حال فیکس کردن قرار بعدیشون هستن. و اگه ناخودآگاه و از سر کنجکاوی زیاد بهشون خیره بشی، خیلی تهدید آمیز بهت چشم غره میرن.
گروه ششم خانم های مسن و پیرزن ها هستن که وقتی با کمال میل جای نشستن ات رو بهشون میدی، از ته دل دعات می کنن! گاهی هم بصورت شماتت بار غر می زنن که «وای وای وای، امان از دست جوونای این دوره، آخره زمون شده»!
گروه هفتم که ترکیبی از همهء مجموعه های بالاییه، بی اعصاب ها هستن که هیچ گروه سنی خاصی نداره و هیج توضیح خاصی هم نداره! واضحه! اعصاب مصاب ندارن دیگه! کلن برای دعوا و مشاجره بسیار مساعد هستن.
البته جیب برها و متکدی ها رو هم نباید از قلم انداخت.
متاسفانه جامعهء «واگن خانم ها» نه تنها جامعهء شادی نیست، بلکه پر از درد و استرسه .همهء انرژی رو می گیره انقدری که آدم لحظه شماری می کنه زودتر از اون واگن و تونل های تاریک زیر زمینی خلاص بشه و بزنه بیرون و نفس بکشه! لحظات کوتاه شاد و مهربونی هم هست اما انقدری نیست که به چشم بیاد!