شش ماهه ی اول سال به سرعت گذشت. این موقع از سال همیشه از نظر مشغله ی فکری و ذهنی  برای من یه جورایی مثل شروع سال نو می مونه. یعنی می شینم از دور خودم و همه ی شش ماه گذشته از زندگی ام رو کاملا" بی طرفانه ارزیابی می کنم تا ببینم کجا قرار دارم. چه کارها و چه کسانی رو باید بازیابی یا حذف کنم. از شش ماه گذشته ام، مجموعا" راضی ام. اما شش ماهه ی دوم سال، قطعا" روزهای فشرده تر و سخت تری دارم.

یکی از مفید ترین کارهایی که تو این چند روز انجام دادم این بود که یه سر و سامانی دادم به درایو ها و فایل های در هم بر هم کامپیوتر. یه فایل هایی رو  پیدا کردم که از بس با عجله سیو شدن، اسامی مضحکی دارن و فقط خودم از محتواشون سر در میارم. یک هفته طول کشید تا مرتبشون کنم و هنوز هم ادامه داره و دارم ازشون بک آپ می گیریم. طبق چارتی که ترم اول دادن و محاسبات خودم، این ترم به راحتی می تونستم واحدهای باقی مونده رو بگیرم و سه ترمه برنامه ام رو ببندم و ترم بعد با خیال راحت برم برای پایان نامه و دفاع. اما حیف که نشد! دانشگاه انقدر دقیق برنامه ریزی کرده و واحد ارائه داده که سه تا (توجه کنید، ۳ تا) از درس های دو واحدی نه تنها کلاس هاش تو یک ساعت و یک روز تشکیل می شه بلکه امتحاناتشون هم با هم تداخل داره! و چهار واحد رو باید بصورت کاملا" زورکی، ترم بعد با پایان نامه بگیرم. نامه نوشتیم به رئیس دانشکده، با مدیر گروه صحبت کردیم، حتی دو تا از اساتید واسطه شدن و حاضر بودن بدون حق الزحمه برامون کلاس تشکیل بدن، اما نشد یا نخواستن که بشه. گفتن دست ببریم تو برنامه، برنامه ی کل دانشکده خراب می شه. اگر خدا بخواد سال دیگه این موقع یا دفاع کردم و یا در نوبت دفاع هستم.