ارمغان بهاری!

بهار که می آد خیلی چیزای خوبی با خودش به ارمغان می آره. از تولد و سرخوشی و شکوفه و سبزه و عطر گل، تا باد و رگبار و بارون و ...اما این دفعه باد بهاری سر راهش برداشته یه سری از لباسهای همسایه رو اعم از (زیر و رو)، زنونه و مردونه، در طرح ها و رنگ ها و سایزهای متنوع با خودش آورده و ریخته تو بالکن اتاقم! حتی یه کاور ِ د*ی *ش ما*ه*واره هم با خودش آورده به چه بزرگی!

حالا دو سه راه بیشتر وجود نداره! اولین و آسون ترین اش اینه که از همین بالا پرتشون کنم تو حیاط تا هر کسی بیاد لباس خودشو ببره. راه دوم اینه که ببرمشون پایین و نصبشون کنم به تابلوی اعلانات که اینم یه جورای دیگه ای غیر اخلاقیه! سومین و سخت ترین راه هم اینه که بریزمشون تو کیسه و تحویل مدیر ساختمون بدمشون! تازه اصلا" از کجا معلوم همه ی اینا لباسهای اهالی همین ساختمون باشه؟!

سال نو

عید همگی مبارک!

امسال هفت سین چیدم سبز ِ سبز ولی بدون ماهی قرمز ِ فینگیلی. هر روز هم شمع های سبزش رو چند دقیقه ای روشن می کنم و به سنجدها ناخونک می زنم. موقع سال تحویل هم خواب بودم! صبح اولین روز سال هم با یک پیاده روی دلچسب و طولانی حوالی کوه «دو بال» شروع شد.

هرچقدر که ۸۸ برای من سال تلخ و دشوار و پر استرسی بود، ۸۹ خوب بود و خواستنی و به مهمترین هدف هایی که برای خودم تعیین کرده بودم، رسیدم. امیدوارم که سال ۹۰ ،سالی بهتر و شادتری باشه برای همه.