در کارنامه حوادث غیر مترقبه ای که تا حالا برام اتفاق افتاده، به غیر از حبس شدن تو آسانسور و دبلیو سی، این مورد اخیر دیگه شاهکار بود و بسی بیاد ماندنی.

امشب به قصد خرید مانتو رفته بودم، از این مدلها بود که باید مثل بلوز از بالا پوشید اش. با پوشیدن اش مشکلی نداشتم، ولی با در آوردنش مکافاتی داشتم. گیر کردم توش. دو تا دستام هم بالا بصورت عمودی مونده بودن. بقیه اش هم بیخ کمرم گیر کرده بود. الان مثلا" دارم با حفظ شئونات و آبروداری تعریف می کنم. خلاصه هلاک شدم تو اون اتاق پرو لعنتی که در ابعاد لونه مرغ بود. اصلا" یادم نمیاد چجوری خلاص شدم بعد از ۹-۸ دقیقه خود درگیری. حالا با اون وضع آشفته و پریشون اومدم بیرون، فروشنده با ناز پرسید که :

عزیزم پسندیدین؟!!! وای منو میگی...