درگیریهای من با خودم!
خیلی مسخره ست که آدم توی آخرین طبقه ساختمون، منتظر رسیدن آسانسور باشه، بعد که آسانسور می رسه، از اون دو نفری که اومدن بالا و منتظرن تو هم سوار بشی، خیلی جدی و هوشمندانه(!) بپرسی که: «پایین تشریف می برید یا بالا؟»
آخه بگو حواس پرت، مگه بالا طبقه دیگه ای هم هست که همچین سوالی می پرسی؟!
نصف حواسم پیش توضیحات اون خانمه بود که چند دقیقه قبل باهاش صحبت کرده بودم، نصف دیگش هم پیش توصیه مهم مامان بود، که همیشه می گن:«حواست باشه با هر کسی سوار آسانسور نشی، خطرناکه خانم جوون»، با بقیه حواسم هم داشتم ابعاد و وسعت آسانسور رو می سنجیدم که ببینم میشه با رعایت فاصله ایمن و مناسب با اون دو تا آقای آدم حسابیانه(!) برم برسم طبقه همکف!
دیگه حواسی واسه آدم نمی مونه که!
ما هم دغدغه هایی داریم واسه خودمون!!!
این لینک رو هم بخونید. مربوط می شه به یک جوان خلاق و با استعداد ایرانی!