یه استاد داریم که سنشون بالاست و با عصا میان سر کلاس! تو جامعه دانشگاهی، در زمینه ای که تدریس می کنن سر شناس هستن و کتاب هایی که نوشتن جزء رفرنس هاست و هنوز تو دانشگاه های دولتی و آزاد داره تدریس می شه. ایشون شوخ طبعه و در عین حال زبون تندی هم داره. ترم بالایی ها می گن اگه خودتون رو هلاک کنین و تصویر خوبی از شما تو ذهنش باقی بمونه، در بهترین حالت نمره چهارده می گیرین. اما یه مشکل اساسی این وسط وجود داره! هر جلسه دقیقا" زمانی که چهل دقیقه از شروع کلاس گذشته، ظاهرا" استاد یادش میره که داره برای دانشجوهای ارشد تدریس می کنه و میگه این مبحث رو ایشالا وقتی رفتید مقطع ارشد، کاملتر می خونید! و ما همینطور با چشمهایی که از تعجب گرد شده، بهم نگاه می کنیم!!!! البته چیزی از احترام ما به ایشون کم نمی شه ولی با این اوصاف خدا آخر ترم به خیر بگذرونه.

جدای از کادر علمی آموزشی، من نمی دونم این دانشگاه چرا انقدر گربه داره؟! گربه های رنگ و وارنگ و لوس که انقدر تو غذای دانشجو ها شریک شدن، همشون تپل مپلن اضافه وزن دارن. گلاب به روتون انقدرم بی حیا تشریف دارن که همونجا وسط محوطه جلوی چشم دانشجوها زیر آفتاب ولو می شن و خیلی ریلکس یا  خودشون رو نظافت می کنن یا مشغول معاشقه می شن و شئونات اخلاقی رو کلن زیر سوال می برن. اونا که بی خیال نمی شن و انگار ما اشتباهی اومدیم به حریم خصوصیشون،پس مجبوریم صحنه رو ترک کنیم که هم خندمون نگیره و هم کمتر سرخ و سفید بشیم. هفته پیش مشغول مرور جزوه بودم که احساس کردم یه چیز گرم و نرمی داره دستم رو نوازش میکنه! یکی از همین گربه لوسا اومده بود زورکی داشت ابراز محبت می کرد. منم نه که این ابراز محبتش یهویی بود، هیجان زده شدمو و از ترس از جا پریدم و جزوه و کیف و همه چی پخش و پلا شد. گربه هه که از رو نرفت، پس من مجبور شدم برم! خلاصه بساطی داریم با اینا.