چه خبر؟

 

۱.وبلاگ شدیدا" هوس کرده بره تعطیلات تابستونی. تقصیر صاحابشه!

۲.پوشیدن مانتو با دامن شلواری هم جزء مصادیقش محسوب میشه؟ جریمه ش چنده ؟

۳.به قول یکی از همکلاسی ها دقت کردی وقتی آدم کتونی می پوشه لحن صحبت کردنش هم لاتی میشه؟ برعکس ِ زمانی که کفش پاشنه بلند خانومانه پوشیده میشه! آره؟ اینطوریه؟! تاثیر داره؟

۴.خدا خیرت بده فیص بوک!! منو بهترین دوستای دو سال آخر دبیرستان همدیگه رو پیدا کردیم. هر کدوم یه جای دنیا/ ایران. یک هفته هست که همینطور داریم با ذوق ایمیل رد و بدل می کنیم. هیلی؛ طیبه، و بقیه. هیلی داره میاد ایران و این بهانه ای یه برای اینکه بعد از ده دوازده سال دوباره با هم باشیم. (به یاد اون دوران)

 ۵. آلبوم «دنیای. این . روزای .من» رو خیلی دوست دارم. مدتیه که فقط همین سی دی رو توو ماشین یا خونه گوش می دم. اگر کسی هم همراهم باشه مجبوره زمزمه ها و همصدایی من رو هم گوش کنه!

6.نمی خوامممم. چرا پرتغال حذف شد؟ خوب آره اسپانیا قوی تره. پرتغال هم دیگه اون پرتغال چهار سال پیش نبود. ولی حضور «کریستیانو رونالدو» و تکنیک اش و اینا...!!!ژاپن هم حیف شد!بزریل هم ظاهرا" داره حذف میشه!


خرداد هم گذشت

 

تمام شد!

ماه نفسگیر، ماه پر التهاب! انگار که همیشهء خدا خرداد و امتداد اش باید ماه حادثه ها باشد...

تمام شد!

امتحانات هم تمام شد، فقط خستگی هایش مانده برایم...

تمام شد!

این ُپست هم، همینجا با آرزوهای خوب تمام شد...



مگس ها


 دیدید این مگسای سمج بی حیا که هر چی هم *پیشتشون می کنی بازم میان میشینن روو سر و صورت آدم؟ حالا عطر و ادکلن هم زدی، ترگل ورگلی، اونوقت همش تو رو انتخاب می کنن و روو سرت فرود میان و مخل آسایش و آبرو می شن! بی تربیتا ! هر چی هم هوا گرم تر میشه، تعدادشون بیشتر می شه.

* پیشته: اصطلاحیه که برای فراری داد گربه ها استفاده می شه. اما برای سایر جک و جونور ها هم کاربرد داره.

***

بعد از امتحانات به وبلاگهاتون سر می زنم دوستان. زود ِ زود. (امیدوارم)



پیاز داغ


باید اعتراف کنم که امروز بعد از مدت ها فرصتی شد که دوباره بوی پیاز داغ و سیر و بادمجون سرخ کرده و نعناع داغ بگیرم. پنجره هم بستم، هود رو هم روشن نکردم. خیلی هم چسبید! 

صورت نشسته


صورتم رو نشستم! ته موندهء آرایش دیشب روو صورتمه هنوز!

خونه ساکته، پنجره بازه. فقط صدای گنچیشکا از بیرون میاد. با صدای اون بلبله که من اسمش رو گذاشتم «خنگول». روو بهش بدی میاد میشینه روو میز آشپزخونه! کتاب 500 صفحه ای بازاریابی جلو رووم بازه. بهم دهن کجی می کنه. بهش نیشخند میزنم! ِهه، فکر کردی. از تو سخت ترشو پاس کردم! می خونم، نت بر می دارم. میرم تو فکر. سلانه سلانه می رم آشپزخونه یه کیک کشمشی بر می دارم. دوباره، می خونم، نت بر می دارم، میرم تو فکر و باز هم سلانه سلانه می رم سراغ کیک کشمشی!



دستم درد نکنه !


تقریبا" یک ساعته نشستم و دارم گل واژه نثار خودم می کنم بخاطر شاهکارم! نمی دونم زمان انتخاب واحد هوش و حواسم کجا بوده که به تاریخ امتحانات دقت نکردم. حالا که اومدم کارت ورود به جلسه رو پرینت بگیرم و تاریخ ها رو دوباره چک کنم، می بینم تو یک روز دو تا امتحان دارم! دو تا درس در حد فاجعه!!! (آیکون گنچیشکا دارن دوره سرم می چرخن).

سیستم دانشگاه هم که نگو! ماه. اول ترم شهریه رو کامل اعلام می کنه و واریز می کنی، آخر ترم شهریه ها رو دوباره به روز می کنه! یعنی شما شهریه رو همون اول ترم تماما"واریز کردی، ولی آخر ترم میبینی واسه ات بدهی زدن! الان سه ترم متوالیه این جریان داره تکرار میشه. انگار که مثلن مسکنه یا لبنیانه یا گوشته که قیمت اش سیر صعودی پیدا می کنه.تورم و تحریم و اینا رو هم احتمالا" در نظر می گیرن دیگه !

کلن به به!


شما راحت باش

 

فک کن! ایستاده بودم جلو «ای تی ام» و داشتم شماره کارت وارد می کرد، یهو حس کردم یه نفر از پشت سرم دست برده زیر شالم و موهامو گرفته!!! چشمام گرد شد. قلبم ریخت!

 همچین خشمناک برگشتم ببینم کی همچین جسارتی مرتکب شده یهو مواجه شدم با یه خانم ۶۰- ۵۵ سالهء صورت مهربون ِ لبخند به لب. هیچی دیگه خلع سلاح شدم.  چی می گفتم به یه خانم محترم جا افتاده؟ لبخند زدم متقابلن. دوباره برگشتم سمت «ای تی ام» و ادامه کارم. ماشالا خانمه هم ول کن نبود که. ریلکس! موهام تو دستش بود و تاب می داد، نازش می کرد و می کشید. با شوهرش هم حرف می زد. یه ۵ دقیقه بیشتر کارم طول می کشید، همچین قشنگ شال رو از سرم در می آورد.

خلاصه کارتون جلو «ای تی ام» طول کشید و منتظر نوبت بودید، توو این فاصله بیکار نمونید. یه حرکتی انجام بدید!!!!

***

پینوشت: ممنونم خدایا ! حتی اگه سرانجام این قضیه اونطوری نشه که من دلم می خواد، باز هم راضی ام.

 

حافظا !


حافظا!

آرووم و بی هیاهو داریم زندگی می کنیم، هیچ هوایی هم  به سرمون نیست و نیت خیرمون هم یه چیزه دیگه ست، اونوقت شما همه اش عشقولانه جوابم رو می دی، همه اش پیغام ارور ارسال می کنی! سر به سرم نذار لطفا" !

تسلی

 

گاهی اوقات انقدر شرایط تلخ و دشوار می شه که با هچ حرف و کلامی نمی شه یک نفر رو دلداری داد. و در آغوش گرفتن چه نعمت بزرگیه...جزء اینکه سرش رو بذارم روو شونه هام تا راحت  هق هق کنه و خودمم بی صدا باهاش اشک بریزم، نتونستم کاری کنم یا حرفی بزنم. تسلی دادن دوست عزیزی که انقدر ناگهانی پدرش رو از دست داد، اصلا" آسون نیست. روز سختی بود امروز و فردا بمراتب روزیه سخت تر و دشوار تر...

 

میشه بسه؟!


سرفه، عطسه، تب، لرز، گلو درد، فین فین...آمپول (تعدادی)، کپسول، شربت ِ گایافنزین (مزه در حد زهر مار)...سوپ، آب میوه، خواب !

بعد از گذشتن شونزده هیفده روز از سرما خوردگی اول، برای دومین بار مبتلا شدم. اینبار شدیدتر!

میشه بسه؟!

کلافه شدم خوب!

الان اصلا" وقت اش نبود!



همین یک روز

 

آدم نمی داند همین یک روز را برود کاشان و  دوباره «باغ فین» و مراسم گلاب گیری را ببیند!

یا برود «باغ لاله های گچسر» و آن لاله های شگفت انگیز اش را ببیند!

یا نه، کلا" از طبیعت گردی صرف نظر کند و همین یک روز را برود نمایشگاه کتاب!

***

بعد نوشت: نمی دونم فردا عکس العمل استادم چجوریه وقتی بعد از ارائهء یکسری دلائل کاملا" منطقی بهش بگم آقا من کلا" بی خیال تحقیق و نمره اش شدم، شما هم بی خیال شو تو رو خدا. مطمئنا" خوشحال نمیشه اما حتما" توو دلش میگه آفرین به این همه شجاعت و صداقت!!!!!!!

 

 

محض ِ یادگار از روزهایی که می گذرد...

 

چهار روز هم که گذشته باشه، ولی وقتی صبح چشم باز کنی و ببینی غنچه های دسته گلی که شب تولد ات هدیه گرفته بودی، یهو با هم شکفتن و باز شدن، همین بسه برای ساخته شدن همهء روزت.